آنجا نشيند . قطعا بر درختى كه خرما دارد نمىنشيند « 1 » كه اگر يك بار منقار بر خوشهء خرما زند « 2 » همه بپاشد و ضايع شود . همين كه خرما بريدند ، گوئيا منتظر آن بودهاند « 3 » كه خرماها ببرند ، به غلبه بر آنجا جمع آيند . و اين احوال مىگويند « 4 » از خواص زمين بصره است و العلم عند اللّه تعالى . [ از قبور مشاهير كه در بصره است قبر طلحه و زبير و ابى بكره و انس بن مالك و ابى عوانه و حسن بصرى و ابن سيرين ، معبر خاك اين بزرگان در بصره است ] « 5 »
ابلّه
[ شهر ابلّه ] « 6 » شهركى « 7 » كوچك است امّا بساتين بسيار دارد و جائى متنزّه « 8 » است . آبهاى دجله و فرات چون با هم جمع مىشود ، از حدود واسط به بطيحات مىرود كه بعد از آن حدود بصره است و از بطيحات نزديك عبّادان به درياى فارس مىريزد .
و اين رود فرات از شرق ابلّه مىگذرد ، و نهر بلّه كه [ به بصره مىرود از جنوب ابلّه برداشتهاند ، چنان كه شهر ابلّه در ميان دو آب است . و در ابلّه از هر طرف كه ] « 9 » بنگرى همه آب روان و نزهتگاهها بينى از خوشى چنان كه در وصف نيايد . آنجا كه دهان جوى ابلّه است پهناى آب دويست گز زيادت باشد . گويند در قديم آنجا گردابى بود كه هر كشتى كه بدانجا مىرسيد « 10 » غرق مىشد . آن را هور ابلّه مىگفتند بسيار كشتىها از مواضع مخوف در درياى بزرگ خلاص يافته و بدين موضع رسيده غرق شدهاند . عورتى از مالداران بصره « 11 » چهار صد كشتى بفرمود ساختن و همه را به خستهء « 12 » خرما و ريگ و هر چند توانستند مملو گردانيدند و سرهاى كشتى استوار كردند و در آن گرداب غرق گردانيدند تا آن مغاك « 13 » انباشته شد و حالا كشتى از آن موضع به سلامت مىگذرد .
هامش
( 1 ) با ، گ : نشينند .
( 2 ) با ، گ : زنند .
( 3 ) اساس : بوده است .
( 4 ) اساس : گويند .
( 5 ) اين عبارت فقط در اساس .
( 6 ) با ، گ ندارند .
( 7 ) با : شهرى .
( 8 ) مل : نزه .
( 9 ) اين عبارت را مل ندارد .
( 10 ) مل : رسيدى .
( 11 ) فقط در اساس .
( 12 ) با : استه ( اين صورت نيز درست است )
( 13 ) اساس ، گ : مغاكى .