بدانجا « 1 » رسيد كه شهرستان « 2 » واسط است خر بايستاد و كميز كرد . راهب سبك فرود آمد و آن بر گرفت و به دجله انداخت و آن زمين پاك كرد . حجّاج مىديد . او را طلب كرد و از آنچه كرده بود بپرسيدش . « 3 » راهب گفت در اين موضع مسجدى كنند « 4 » و خداى عزّ و جلّ اندر آن « 5 » پرستند . تا آن زمان كه بر روى زمين آن « 6 » باشد ، خداى را جل جلاله به يگانگى ياد كنند . حجّاج هم اندر وقت « 7 » ، شهر واسط بفرمود « 8 » خط بر زدند و امر كرد « 9 » تا مسجد جامع بدانجا بنا كردند كه راهب نموده « 10 » بود .
در غربى واسط اندك مزرعهاى است . ديگر باديه است . فامّا بر جانب شرقى ديههاست و توابع بسيار دارد ، و هواى [ واسط از ] « 11 » بصره درستتر است . و آن موضع پيش از آنكه حجّاج بناى شهر نهد بيشهء نيستان بود ، آن را واسط قصب مىگفتند . نى كه قلم كنند هيچ جا برابر آن نباشد و قلم واسطى خود مشهور است . بعضى گويند واسط در ميانهء كوفه و بصره واقع شده « 12 » است ، از آن جهت او را واسط خوانند . و از اعمال واسط بر جانب شرق « 13 » تا فم « 14 » الصّلح است و از جانب غرب تا زرفاميه « 15 » و از جانب جنوب تا بطايح . و واسط چند موضع را « 16 » نام برند امّا اين كه در عراق است و شرح آن گفته شد از همه اعظم « 17 » است . در ديار عرب ميان بطن و وادى النّخله ديهى است كه آن را واسط خوانند ، [ و در ديار شام از نواحى حلب ديهى است كه آن را واسط خوانند . و هم در عراق نزديك دجيل ديهى است كه آن را واسط خوانند . و در بلاد اندلس نيز ديهى است كه آن را واسط خوانند ] « 18 » .
هامش
( 1 ) اساس : بدينجا .
( 2 ) اساس : نهر ميان .
( 3 ) با ، گ ، مل : پرسيد .
( 4 ) اساس : در اين مسجد موضعى كنند .
( 5 ) مل : و خدا را اندر آن .
( 6 ) اساس ، با : يك تن .
( 7 ) مل : هم در آن وقت .
( 8 ) مل : بفرمود شهر واسط را .
( 9 ) با ، گ ، مل : بفرمود .
( 10 ) مل : ندارد . جملهء ميان [ ] چند سطر بالاتر ، در نسخههاى گ ، با ، مل اينجا ذكر شده است .
( 11 ) با ندارد .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) مل : شرقى .
( 14 ) با : قم .
( 15 ) با : روفاهيه . مل : ورفاميه . اساس خوانده نشد . تصحيح قياسى است . نك : ياقوت 4 / 882 .
( 16 ) مل ندارد .
( 17 ) اساس : اعظمتر .
( 18 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند .