جهان چهار موضع است كه آن را پنجم نيست به خرّمى و خوشى و نيكويى و زيبايى از آب روان و درختان ميوهدار [ و هواى سازگار ] . « 1 » يكى سغد سمرقند را گويند ، دوم شعب بوّان است به فارس ، سه ديگر « 2 » غوطهء دمشق است به شام ، چهارم نهر ابلّه است به بصره .
ابو بكر خوارزمى نبشته است كه من اين هر چهار « 3 » ديدهام « 4 » ، سغد سمرقند از همه نيكوتر است . امّا نهر ابلّه به نزاهت خوشتر است و اين جوئى است كه از فرات بريدهاند تا به بصره . فراخى جوى مقدار صدارش باشد و مغاكى آن « 5 » ، آن « 6 » آنچنان است كه هرگاه آب كم شود هنوز پانزده گز بالاى آب باشد . اگر جوى پر آب بود سى گز نيز زيادت باشد . « 7 » و اين جوى بر غربى فرات است از مشرق به سوى مغرب مىرود . « 8 » از دهانهء جوى تا بصره چهار فرسنگ است . هر دو طرف آن « 9 » باغهاى معمور و نخلستانها و عمارات به تكلّف . چنان كه گويى بر يك رژه « 10 » نشاندهاند همه متصل يكديگر « 11 » كه كسى گويد مگر يك باغ است . و از آنجا كه مىآيد به هر دو طرف شاخها از او منشعب مىشود . چون به بصره رسد به جانب شمال بصره فرو شود و در مجموع جويها كه از آن منشعب مىشود كشتى مىرود و پيوسته زورقها كار مىكنند .
سرايهاى « 12 » شهر بصره اكثر از خشت پخته است و زمين آن « 13 » شوره است . آب چاه آن در غايت شورى است چنان كه قطعا نتوان خورد . آب چاه در حمامها نگاه دارند « 14 » و گلكارى كنند . ( امّا ) « 15 » آب خوردن ، « 16 » سقّايان از بيرون آورند و به قيمت فروشند . در روزگار خلفا مالى بسيار صرف كردهاند و حوضى ساخته و راهگذر « 17 » آن به موريهاى مس و سرب ترتيب داده ، يك جانب شهر كه به آن حوض نزديك است از آنجا آب خورند .
امّا آب زود متغيّر مىشود . فقرا از آنجا آب بر مىدارند و مردم متموّل از نهر معقل آب برند . و در شهر بصره هر روز به سه موضع بازار باشد ، چنان كه به شيراز هست : بامداد
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 2 ) با : سوم .
( 3 ) با ، گ ، مل : اين چهار را .
( 4 ) اساس : ديدم .
( 5 ) اساس : او .
( 6 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 7 ) با : شد .
( 8 ) مل ندارد .
( 9 ) با ، گ ، مل : او .
( 10 ) با ، گ : رجه . مل : يك درجه .
( 11 ) با ، گ ، مل : بر يكديگر .
( 12 ) مل : سراهاى .
( 13 ) با ، گ ، مل : او .
( 14 ) با ، گ ، مل : به كار برند .
( 15 ) اساس ندارد .
( 16 ) با ، گ ، مل : خوردن را .
( 17 ) با ، گ ، مل : رهگذار .