بامداد . مامّا در هر « 1 » شبانروزى كه يك دور فلك اعظم است بالضّروره دو كرت ماه به دايرهء نصف النّهار رسد . يكى فوق الارض و يك تحت الارض . و اين مدّ و جزر هميشه مساوى نباشد . از اول ماه هر روز مدّ آب زيادت مىشود [ از روز گذشته « 2 » ، تا آن زمان كه به حدّ استقبال رسد به غايت زيادتى آب رسد . بعد از آن باز به تدريج هر روز ] « 3 » از روز گذشته كمتر باشد تا در اجتماع به غايت « 4 » نقصان برسد . « 5 » و مزارعان جويهاى بصره اين معنى را ضبط كردهاند و منتظر باشند تا آن زمان كه آب بدان غايت رسد ، برغها [ بگشايند ، چون آب بحر باز خواهد گشت ، برغها ] « 6 » ببندند « 7 » ، و هميشه دانند كه آب كى زيادت مىشود و كى كم مىشود و اين قاعده پيش ايشان استمرار يافته و در آن تخلّف و تغيّر واقع نمىشود .
جاحظ مىگويد « 8 » و در بصره سه عجايب است كه در هيچ شهرى نيست . يكى از آن جمله جزر و مدّ آب « 9 » است كه تقرير كرده آمد ، چنان كه در وقت حاجت ايشان مدّ مىكند و به وقت استغناء ايشان باز مىگردد . زراعت ايشان هرگز تشنه نمىماند و از سيل و « 10 » زيادتى آب [ نيز هرگز ] « 11 » زحمتى ندارند و هرگز آب ايشان كم نمىشود كه گويند امسال خشك سال بود . از اين معنى ايمناند . عجايب ديگر آن است كه اهل انطاكيه و حمص و جميع بلاد فراعنه به طلسمات مفاخرت كنند كه در زمان قديم در آن موضع كردهاند . در شهر بصره در موضعى كه انگور « 12 » از براى دوشاب شيره مىكنند و خرما كه از درخت باز كرده « 13 » مىنهند تا شيره بيرون مىآيد و خشك مىكنند ، دوشاب خرما كه مىسازند هرگز مگس بر آن نمىنشيند ، و اگر دانهاى خرما بيندازند چندان مگس بر آن نشيند كه سياه شود و ننمايد . « 14 » و عجايب ديگر آن است كه در آن شهر غراب بسيار است . بر درختها مىنشيند چنان كه نزديك است كه شاخ درخت بشكند از بسيارى كه در
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 2 ) با ، گ ندارند .
( 3 ) اين عبارت را مل ندارد .
( 4 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 5 ) با ، گ ، مل : نرسد .
( 6 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند .
( 7 ) با ، گ ، مل : بر بندند .
( 8 ) گ : مىگويند .
( 9 ) اساس : مداين است . گ : مداين آن است .
( 10 ) با خوانده نشد .
( 11 ) فقط در اساس .
( 12 ) با ، گ ندارند .
( 13 ) اساس ، با ، گ : كردند .
( 14 ) گ ، مل : بنمايد .