خانقين « 1 »
شهرى است از نواحى سواد عراق بر راهى كه از همدان به بغداد مىروند . و از آنجا تا قصر شيرين [ شش فرسنگ است و از قصر شيرين ] « 2 » تا حلوان كه حد عراق عرب « 3 » از جانب مشرق بدان منتهى مىشود هم شش فرسنگ است . و در خانقين چشمهء نفط است و از آنجا مداخل بسيار است . رودخانهاى بزرگ دارد ، بر آنجا پلى به عظمت بستهاند بيست و چهار طاق ، هر طاقى بيست گز .
بصره
به حسب لغت ، زمين سنگلاخ را گويند . « 4 » در زمين مغرب نزديك شهر سوس « 5 » شهر ديگر است كه آن را نيز بصره خوانند . « 6 » امّا اين بصره عراق را در سال چهاردهم از هجرت ، عتبة بن غزوان « 7 » [ به امر امير المؤمنين ] « 8 » عمر بنا نهاده است پيش از كوفه به دو سال . و در عرب هرگاه بصرتان گويند ، مراد بصره و كوفه باشد . بصره شهرى بزرگ است و در زمان بنو اميه به غايت معمورى رسيد و غلبهء « 9 » بسيار در آنجا جمع شد . چهار مسجد جامع دارد و بر جانب غربى از بيرون شهر هيچ آبادانى « 10 » نيست . و اين شهر « 11 » بر كنارهء بيابان نهاده است . ديوار شهر « 12 » ديوارى « 13 » عظيم است از خاك ، از جانب مغرب و از دو طرف شمال و جنوب در گردانيدهاند و به جويها كه بر طرف شرقى شهر است رسانيده ، و جانب شرقى « 14 » شهر ديوار ندارد امّا ممكن نيست كه از آن جويها كسى بىزورق تواند گذاشت .
و تا آنجا كه متصل مىشود « 15 » به شهر جويهاى بزرگ و نخلستان و باغ است . اين مقدار آب و جوى « 16 » كه در حوالى بصره است در روى زمين به هيچ موضع نباشد .
از جويهاى معتبر مشهور بصره يكى نهر ابلّه است ؛ و اين سخن مشهور است كه در
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : جلولاء .
( 2 ) اين عبارت را با ندارد .
( 3 ) مل : عرب است .
( 4 ) گ ، مل : خوانند .
( 5 ) گ ، مل : شهسوس .
( 6 ) با ، گ ، مل : خوانند .
( 7 ) همه نسخهها : عروان . تصحيح قياسى است .
( 8 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 9 ) گ : عليه .
( 10 ) مل : آبادانى .
( 11 ) با ، گ ، مل : شهر را .
( 12 ) با ، گ ، مل : او .
( 13 ) با ، گ : ديوار . مل ندارد .
( 14 ) مل : شرق .
( 15 ) مل : است .
( 16 ) همه نسخهها جز مل : از آب جوى .