و سبعمأية ناگاه سيلى كه عبارت از واقعهء « فارسلنا عليهم الطوفان » بود ، از قلل « 1 » جبال منحدر شده چنان كه وادى دجله از بسيارى آب « 2 » به تنگ آمد ، سر به وادى بغداد نهاد .
[ اول ربض بغداد را از پاى در آورد . بعد از آن عمارات را « عاليها سافلها گردانيد . اهالى بغداد ] « 3 » اطفال را بر دوش نشانده ، افتان و خيزان از خانها راه گريز مىطلبيدند . عورات مستوره در ميان وحل افتاده ، روى گشاده سر در صحرا نهادند . ( بيت ) « 4 » :
به تعجيل گهواره را مادران * برون برده از خانه با صد فغان « 5 »
يكى زار و گريان كه وا خانومان * يكى نوحه گويان كه رسوائيان « 6 »
و دور مأمونى كه معتمد و معتصم بود « 7 » ، مدرس و مطموس گشت . اصحاب مكنت و يسار [ در آن زمان ] « 8 » كه مواجم « 9 » سيول ، يمين و يسار ايشان فرو گشته بود ، از بيم جان پرواى آن نداشتند كه بهاى نيم نان برداشتندى . بسا درويش كه در اين واقعه دلريش شد . بسا توانگر كه در اين داهيه درويش گشت . هر چيز كه داشتند در زير آب و گل ناچيز « 10 » شد ، و آنچه به مرور ايام به دست آورده بودند ، سيلاب به يك ساعت در ربود . قريب پنجاه هزار آدمى زيادت در زير ديوارها ماندند . « 11 » بعد از اين واقعه « 12 » در همان سال ، سلطان اويس وفات يافت و پسرش سلطان حسين به جاى او بنشست . [ پسر ديگرش سلطان احمد در يازدهم صفر اربع و ثمانين و سبعماية برادر را بكشت و به جاى او نشست ] . « 13 » حضرت پادشاه مرحوم ، سلطان السّلاطين امير صاحبقران - انار اللّه برهانه - بعد از فتح ديار فارس و عراق عجم رد اواخر شهود سنهء خمس و تسعين و سبعمائة به بغداد رسيد و سلطان احمد فرار نموده به راه كربلا به طرف شام رفت . حضرت صاحبقرانى بغداد را به خواجه مسعود سبزوارى داده ، مراجعت نمود . بعد از اينكه رايات همايون را بعد ديارى تصور كردند ، سلطان احمد متوجه بغداد شد و خواجه مسعود بغداد باز گذاشت . « 14 » كرت
هامش
( 1 ) همه نسخهها جز مل : قلال .
( 2 ) مل ندارد .
( 3 ) اين عبارت را با ندارد .
( 4 ) اساس ندارد .
( 5 ) همه نسخهها جز مل : بكا .
( 6 ) همه نسخهها جز مل : رسوائيا .
( 7 ) مل : بودند .
( 8 ) با ، گ ندارند .
( 9 ) مل : هواجم .
( 10 ) با : نابود .
( 11 ) همه نسخهها جز مل : آمدند .
( 12 ) مل ندارد .
( 13 ) اين عبارت را با ، مل ندارند .
( 14 ) با : بازگشت . مل : از بغداد بازگشت .