تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
شد و او شرف اسلام دريافت و در سنهء ثلاث و سبعمأية به جوار رحمت حق پيوست . بعد از او « 1 » الجايتو سلطان محمّد خدا بنده كه برادر غازان خان بود پادشاه شد . [ و او در سنهء ست عشر و سبعمايه دعوت حق را لبيك اجابت زد . بعد از او « 2 » پسرش سلطان عادل « 3 » ابو سعيد بهادر خان پادشاه شد ] « 4 » و از هلاكو خان تا ابو سعيد پادشاهى ايران زمين كردند كه عبارت است از آب فرات تا آب جيحون . بغداد در ايام سلاطين مغول باز معمور شد . چون سلطان ابو سعيد نماند در شهور سنهء ست و ثلثين و سبعمأية ، امير شيخ حسن از روم خروج كرد و تختگاه او بغداد بود . تا امير شيخ در شهور سنه سبع و خمسين و سبعمأية در گذشت ، سلطان اويس پسرش به جاى او نشست و در زمان او بغداد به اوج كمال رسيد . چنانچه مولانا جلال « 5 » الدّين سلمان ساوجى كه مدّاح آن خاندان بود ، قصيده‌اى « 6 » در آن زمان در صفت بغداد گفته است « 7 » ، اين چند بيت از آن قصيده ثبت « 8 » افتاد ( بيت ) « 9 » :
بغداد خطّه‌اى است معنبر « 10 » كه خاك او * ارزد به خون نافهء مشكين دم خطا از آبروى دجله دگر بر جمال مصر * نيل كشيده را نبود زينت و بها از شرم اين سواد كه آن « 11 » جان عالم است * تبريز در ميانه خوى زد مراغه‌ها در تيره شب ز بس لمعان چراغ و شمع * بر صبح روى دجله زند خندهء صبا ماهى بتان « 12 » ماه رخان در ميان شط * چون عكس مه در آب و چو ماهى در آشنا روى شط از سفينه سپهرى پر از هلال * از هر هلال زهره جبينى قمر لقا شبها كه ماهتاب فتد در ميان آب * پيدا شود هزار صفا در ميان ما
و در آخر ايّام دولت سلطان اويس ، از جمله وقايع غريب و بدايع عجيب ، هجوم سيلابى بود كه مخرّب حوالى و معذّب اهالى دار الاسلام بغداد شد . در شهور سنهء ست و سبعين
هامش
( 1 ) اساس : آن . ( 2 ) اساس : آن . ( 3 ) مل ندارد . ( 4 ) اين عبارت را با ندارد . ( 5 ) مل : جمال . ( 6 ) همه نسخه‌ها جز مل : قصيده‌اى كه . ( 7 ) مل ندارد . ( 8 ) با : به دست . ( 9 ) اساس ندارد . ( 10 ) با : معتبر . ( 11 ) اساس : او . ( 12 ) گ ، با ، مل : بنان .
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 70 | عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو ) / صادق سجادى