شد و او شرف اسلام دريافت و در سنهء ثلاث و سبعمأية به جوار رحمت حق پيوست .
بعد از او « 1 » الجايتو سلطان محمّد خدا بنده كه برادر غازان خان بود پادشاه شد . [ و او در سنهء ست عشر و سبعمايه دعوت حق را لبيك اجابت زد . بعد از او « 2 » پسرش سلطان عادل « 3 » ابو سعيد بهادر خان پادشاه شد ] « 4 » و از هلاكو خان تا ابو سعيد پادشاهى ايران زمين كردند كه عبارت است از آب فرات تا آب جيحون . بغداد در ايام سلاطين مغول باز معمور شد . چون سلطان ابو سعيد نماند در شهور سنهء ست و ثلثين و سبعمأية ، امير شيخ حسن از روم خروج كرد و تختگاه او بغداد بود . تا امير شيخ در شهور سنه سبع و خمسين و سبعمأية در گذشت ، سلطان اويس پسرش به جاى او نشست و در زمان او بغداد به اوج كمال رسيد . چنانچه مولانا جلال « 5 » الدّين سلمان ساوجى كه مدّاح آن خاندان بود ، قصيدهاى « 6 » در آن زمان در صفت بغداد گفته است « 7 » ، اين چند بيت از آن قصيده ثبت « 8 » افتاد ( بيت ) « 9 » :
بغداد خطّهاى است معنبر « 10 » كه خاك او * ارزد به خون نافهء مشكين دم خطا
از آبروى دجله دگر بر جمال مصر * نيل كشيده را نبود زينت و بها
از شرم اين سواد كه آن « 11 » جان عالم است * تبريز در ميانه خوى زد مراغهها
در تيره شب ز بس لمعان چراغ و شمع * بر صبح روى دجله زند خندهء صبا
ماهى بتان « 12 » ماه رخان در ميان شط * چون عكس مه در آب و چو ماهى در آشنا
روى شط از سفينه سپهرى پر از هلال * از هر هلال زهره جبينى قمر لقا
شبها كه ماهتاب فتد در ميان آب * پيدا شود هزار صفا در ميان ما
و در آخر ايّام دولت سلطان اويس ، از جمله وقايع غريب و بدايع عجيب ، هجوم سيلابى بود كه مخرّب حوالى و معذّب اهالى دار الاسلام بغداد شد . در شهور سنهء ست و سبعين
هامش
( 1 ) اساس : آن .
( 2 ) اساس : آن .
( 3 ) مل ندارد .
( 4 ) اين عبارت را با ندارد .
( 5 ) مل : جمال .
( 6 ) همه نسخهها جز مل : قصيدهاى كه .
( 7 ) مل ندارد .
( 8 ) با : به دست .
( 9 ) اساس ندارد .
( 10 ) با : معتبر .
( 11 ) اساس : او .
( 12 ) گ ، با ، مل : بنان .