نوازل در انحدار . خلقى تمام از اندرون و بيرون مقتول و مجروح شدند . چون مشاطهء گردون ( مصراع ) « 1 » :
به زلف شام ز ظلمت خضاب باز آورد * به زلف شام ز ظلمت خضاب باز آورد
ايلخان فرمود تا دست از محاربت كشيده داشتند . على الصّباح باز با سر عمل رفتند . چهل روز بغداد بدين « 2 » منوال محصور بود و امداد تغذيب و تنكيل نامحصور . چون هنوز راه تجلّد مىپيمودند ، حكم شد تا از خشتهاى پخته كه بيرون شهر بود ، پشتهاى بلند بساختند « 3 » ، چنان كه بر دروب و حومهء بغداد مشرف بود ؛ و مجانيق برافراشتند . از صدمات احجار و التهاب قوارير نفط ، شهر پر نالهء رعد و درخشيدن برق گشت . اهالى بغداد پايمال عجز و اذلال شدند و فرياد « لا طاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده » بر آوردند « 4 » . و در اين ميان « 5 » مجد الدّين محمّد بن الحسن بن الطاوس « 6 » الحلّى و سديد الدّين يوسف بن المطهّر در صحبت رسولى ، مكتوبى به حضرت هولاكو خان فرستادند مبنى « 7 » بر آنكه ما منقاد و ايليم . هلاكو خان از آن مبتهج و بشّاش « 8 » شد به « 9 » سيورغاميشى و احضار ايشان مثال فرمود ، و علاء الدّين عجمى را به شحنگى آنجا فرستاد . بدين واسطه اهل حلّه ، حلّهء سلامت پوشيدند و اهل بغداد تا غايت ، كوششى عاجزانه كحركة المذبوح نمودند .
ديدند كه بعد اليوم موافقت ممكن نيست و استيلاى لشكر مغول هر روز زيادت مىشود .
گفتند صلاح جوانب و سلامت عواقب را تدبير آن است كه امير المؤمنين با ترك ترك « 10 » مناجزت « 11 » گيرد و برگ موافقت و مصالحت ساز دهد . « 12 » با دشمن غالب ، تواضع كار خردمندان است ، حسن [ مدارات و لطف ] « 13 » مهادنت « 14 » براى نام و ناموس ملك و آبروى ، پيشهء هوشمندان . صواب چنان باشد كه به طوع و رغبت ، بىتفكّر و تردّد ، امير المؤمنين پيش هلاكو خان رود كه باعث بر حركت ايلخانى « 15 » ، طمع در مال و تحصيل
هامش
( 1 ) اساس ندارد . مل : ع .
( 2 ) گ ، مل : برين .
( 3 ) با ، گ ، مل : ساختند .
( 4 ) اساس ، گ : بر آورد .
( 5 ) اساس ، گ ، با خوانده نشد .
( 6 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 7 ) مل : از .
( 8 ) با ، گ ، مل : مسرور .
( 9 ) اساس : و .
( 10 ) با ندارد .
( 11 ) اساس : مباخرت . با ، گ : مناجرت . مل : مباحرت . تصحيح قياسى است .
( 12 ) مل : سازد .
( 13 ) گ ، مل ندارند .
( 14 ) اساس خوانده نشد . با : مهاويت . مل : مهابت .
( 15 ) مل : ايلخان .