فكر دوربين دور مىنمايد . اگر امير المؤمنين رخصت فرمايد ، زعماى لشكر را هر يك به طرفى نامزد كند و به شغلى منسوب گرداند تا اين اموال خزانه را توفير باشد . خليفه مصلحت آن به رأى وزير با تزوير « 1 » باز گذاشت ( مصراع ) : « 2 »
واى او « 3 » كش غم كند غمخوارگى
و خود به استماع الحان خوش و مشاهدهء غلمان حوراوش اشتغال نمود . و ابن علقمى به هر بهانه اكثر لشكر را متفرّق گردانيد . و معلوم باشد « 4 » كه نظم شوارد و ضمّ اوابد « 5 » عقده تعسّر دارد ، و امّا تبديد منظومات و تغريق مجموعات را زياده اجتهادى به كار در نمىبايد . هلاكو خان با لشكرى چون درياى جوشان و پلنگ خروشان روان گشته به نواحى بغداد رسيد . مقرّبان خليفه چون دواتى و شرابى ، حضرت خلافت را بر آن غلفت و توانى « 6 » با كسالت و بىحزمى ملامت كردند و به مبالغت تقرير نمود « 7 » كه در عالم ، قوّت غلبه و بطش لشكر « 8 » تتار « 9 » متبشّر و مستفيص است ، و مجوّف اسماع شيخ و شاب از دبدبهء جهانگيرى ايشان با طنين اينك نزديك رسيدند . بىلشكر و استعداد ، مقاومت با ايشان چون توان كرد ؟ مصلحت [ آن است ] « 10 » كه در رعايت « 11 » مهمات اهمال روا داشته نيايد و اطراف كار خود بيش « 12 » از بودنى فراهم « 13 » گرفته شود كه قوام مملكت و نظام دولت و فراغ رعيّت ، بىشمشير تيز و راى درست و احتياط بليغ « 14 » ممكن نگردد ؛ « و لكل امور اسباب و لكل دور ابواب « 15 » » . پيش از هجوم ايشان به تهيّأ اسباب دفع و استجماع عساكر از نواحى و اعمال مثال « 16 » بايد داد و بيش بر قول وزير اعتماد نكرد . هر چند ناصحان مشفق نصيحت زيادت كردند خليفه در رقدت « 17 » غفلت « 18 » و غرور ، پهلو بر بستر استراحت و سرور انداخته با وزير قرعهء استشارت گردانيدن گرفت . قاعده اين است كه چون از وراى
هامش
( 1 ) مل : با تزوير وزير .
( 2 ) اساس ندارد . گ : ع . مل : بيت .
( 3 ) با ، گ ، مل : آن .
( 4 ) گ ، مل : شد .
( 5 ) مل : اوايد .
( 6 ) با : ديوانى . اساس خوانده نشد .
( 7 ) مل : كردند .
( 8 ) مل ندارد .
( 9 ) با ، اساس ، مل خوانده نشد .
( 10 ) مل ندارد .
( 11 ) اساس : غايت .
( 12 ) با : كار خويش .
( 13 ) با خوانده نشد .
( 14 ) با : به منع . اساس خوانده نشد .
( 15 ) مل : باب .
( 16 ) با : امثال مشاهده .
( 17 ) با ، مل : قدرت . گ : رقدرت .
( 18 ) مل ندارد .