مخدوم زاده عالميان ابراهيم سلطان بهادر « 1 » پيوندند و به اتّفاق در ازالت خلل آن نواحى و اراحت علل آن اطراف كمر انقياد و امتثال بندند . و امير اعظم امير شاه ملك را با لشكرها مقرّر گردانيد كه بر عقب جماعتى كه پيشتر به رى روانه گردانيده بود برود « 2 » و به اطراف ممالك فرامين عليّه به اصدار لشكرها نفاذ يافت . در اندك مدتى لشكر بسيار با استعداد بىشمار جمع شد . رايات همايون در هفدهم جمادى الآخر سنهء ثمان عشر و ثمانماية از دار السلطنهء هرات عنان به صوب فارس منعطف گردانيد .
چون به حدود بسطام رسيدند لشكرها كه پيشتر رفته بودند فرمان شد كه چون به اصفهان رسند امير زاده رستم بديشان ملحق گشته متوجّه فارس شوند . و همچنين به امير زاده ابراهيم سلطان و امير جلال الدّين فيروز شاه كه در ابرقوه بودند مثال عالى اصدار يافت كه ايشان نيز متوجّه شوند ، چنانچه در كوشك زر « 3 » به هم [ پيوندند . بر موجب فرمان از طرفين متوجّه گشتند و در قصر زر « 4 » به هم ] « 5 » بپوستند . چون لشكرها با يكديگر ملحق شد « 6 » متوجّه جانب شيراز شدند . « 7 » از وصول آن خبر امير زاده بايقرا در مضيق تفكّر و طريق تحيّر فرو ماند . سپاه غم و اندوه بر صحن سينهء او استيلا يافت و انديشهاى ثابت قدم كه دفع پذير نبود در ساحت ضمير او جاى گرفت . فامّا به طريق تجلّد خود را مىداشت . با وجود عجز دم اصرار و استكبار مىزد و با اصحاب و اعوان خود مىگفت اين فوجى است از عساكر حضرت سلطنت شعارى كه بدين طرف نامزد فرموده و ايشان آوازهء رسيدن « 8 » رايات « 9 » همايون به جهت تخويف ما در مىاندازند .
چون امير زاده ابراهيم سلطان و امير زاده رستم و امير جلال الدّين فيروز شاه با عساكر منصوره به دار الملك شيراز رسيدند ، امير زاده بايقرا پناه به ديوار شهر برد . رايات همايون در نهم شعبان به ظاهر قم نزول كرد و در چهاردهم بلدهء كاشان محل و مقام اردوى اعلى گشت . و در بيست و يكم « 10 » دار الامان اصفهان « 11 » مضارب خيام و مراكز اعلام
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 2 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 3 ) با ، گ ، مل : زرد .
( 4 ) با ، گ ، مل : زرد .
( 5 ) اين عبارت را با ندارد .
( 6 ) مل : شدند .
( 7 ) با : متوجّه فارس شوند .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) گ ، مل ندارد .
( 10 ) با : بيست و يكم شهر .
( 11 ) مل ندارد .