جهاندارى توقّف برنتابد * جهان آن كس برد كو به شتابد « 1 »
تا باز بايقرا يك جهت شده عازم شيراز شد . و در شيراز ابراهيم سلطان لشكرى ساخته گردانيده مستعدّ و متشمّر جنگ گشته روى به راه آورد . در حوالى بيضا سواد طرفين به هم رسيده و جنگ را ساخته و نبرد را آماده گشتند . امير زاده بايقرا درع عصيان در پوشيده سپر خلاف در روى كشيده و قاعدهء مروّت از ميان برداشته طريق عداوت پيش گرفت . مبارزان در صف نبرد آمدند « 2 » و دليران معركه آهنگ جنگ كردند . « 3 » در اين اثنا بعضى « 4 » از نوكران امير زاده ابراهيم سلطان بهادر « 5 » مثل شيخ چهره « 6 » و مسعود شاه شول و غيرهم از پيش امير زاده ابراهيم سلطان برگشته به جانب امير زاده بايقرا رفتند . بىمحابا آن متمرّدان در روى مخدوم زادهء خود تير عنا انداخته « 7 » و تيغ خلاف كشيدند « 8 » « غير راجعين الى حشمه « 9 » و لا راعين حق نعمه « 10 » و لا معتصمين من الحياء و الوفاء بعصمه « 11 » » . از طرفين كشش و كوشش بسيار و مقاتله « 12 » و مجادلهء فراوان افتاد . آخر الامر بدان رسيد كه امير زاده ابراهيم سلطان را مجال توقّف نماند . عنان از ميدان جنگ برتافته متوجّه جانب ابرقوه شد . « 13 »
نه يكسان بگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند
امير زاده بايقرا به طرف شيراز رفت و امير زاده رستم چون از اين حال آگاه شد ، امير زاده اسكندر را كه خمير مايهء آن فتنه « 14 » و مادّهء آن آشوب بود به قتل رسانيد . چون صورت اين قضايا به بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه « 15 » - رسيد همّت بر تدارك و تلافى اين حال مصروف و موقوف گردانيد ، امير جلال الدّين فيروز شاه « 16 » را با چند قشون مرد آراسته مقرّر فرمود كه از راه يزد بروند « 17 » و در ابرقوه به
هامش
( 1 ) مل : بر شتابد .
( 2 ) با : آمد .
( 3 ) اساس : كرد .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 6 ) با ، گ ، مل : حمزه .
( 7 ) گ ، مل : انداختند .
( 8 ) اساس : كشيد .
( 9 ) با ، گ : جشمه . مل : جيشه .
( 10 ) با ، گ ، مل : نعمة .
( 11 ) با ، گ ، مل : يعصمه .
( 12 ) گ : مقادله . با : مقابله .
( 13 ) با ، گ ، مل پس از اين دارند . بيت .
( 14 ) با : فتنه بود .
( 15 ) جملهء دعائيه را مل ندارد .
( 16 ) اساس ، با ندارند .
( 17 ) با ندارد .