تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
شد . روز ديگر نوكر امير زاده ابراهيم سلطان رسيد و خبر رسانيد كه امير زاده بايقرا [ در شيراز نشسته است . « 1 » حضرت سلطنت شعارى بر عزيمت ايلغار به جانب شيراز حركت فرمود و در ثالث رمضان المبارك كه به ظاهر شيراز رسيده سراپردهاى « 2 » همايون باز كشيدند . چون امير زاده بايقرا ] « 3 » را وصول رايات همايون به تحقيق پيوست ، به بديههء راى بى إعمال فكرت دانست كه روى آيينه مفرّ و مقرّ از زنگ و غبار خطر سياه و تاريك است و راه خلاص و نجات « اضيق من بياض الميم . [ و صدر اللئيم ] . « 4 » حيله و روباه بازى مفيد نيايد و در ميدان جنگ تاب مقاومت ندارد . در حال بىنظم امور دغا و ترتيب « 5 » اسباب هيجا ، شمشير و كفن گرفته قشلاق « 6 » را به حضرت با رفعت ( مخدوم و ) « 7 » مخدوم زاده جهان و جهانيان « 8 » ( و امير و ) « 9 » امير زادهء اعظم نبوى « 10 » الاخلاص و ملكى الشّيم ، نو باوهء باغ شاهى و شكوفهء حديقهء الطاف الهى ، ( نور حدقهء سلطنت و نور حديقهء حكومت ، معزّ الحقّ و الملّة و الدّين ) « 11 » امير زاده بايسنقر بهادر « 12 » - خلّد اللّه ملكه « 13 » - فرستاده طلب شفاعت نمود :
كه از بنده آيد هميشه گناه * به اميد عفو جهان پادشاه پشيمانم از كار و كردار خود * در اين داورىها ز من بود بد قضاى خداوند پروردگار * چنين بود اى خسرو تاجدار كنون بنده‌ام تا چه فرمان دهى * و گر تيغ بر تاركم مىنهى نپيچم سر از حكم و فرمان شاه * چو شه كشتنيى ببخشد گناه
امير زادهء جوانبخت - خلّد اللّه ملكه - از روى قدرت و شفقت و مرحمت « 14 » شفيع گشته در بندگى حضرت اعلى - اعلاه اللّه تعالى - عرضه داشت كه اقدام بر امثال اين افعال از بايقرا بديع ، و صورت اين تخاسر از او مستنكر و شنيع است . امّا تا عاصى مرتكب معاصى
هامش
( 1 ) مل ندارد . ( 2 ) گ ، مل : سراپرده . ( 3 ) اين عبارت را با ندارد . ( 4 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 5 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 6 ) با : علاق . گ ، مل : قرغلاق . ( 7 ) اساس ندارد . ( 8 ) اساس ندارد . ( 9 ) اساس ندارد . ( 10 ) با ، مو : سوى . ( 11 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 12 ) اساس ، گ ، مل ندارند . ( 13 ) جملهء دعائيه را اساس ، گ ، مل ندارند . ( 14 ) با ، گ ، مل ندارند .