نشود ، و مجرم بر اصدار فعل قبيح اصرار ننمايد ، آيينهء عفو و صفح « 1 » فروغ ندهد و شكر احسان در معرض استحسان نيايد . شعر :
زابتداى دور عالم تا به وقت پادشاه * از بزرگان عفو بوده است از فرو دستان گناه
اكنون اگر شاه اجازت فرمايد او را با تيغ و كفن به درگاه حاضر گردانم . حضرت سلطنت شعارى شفاعت فرزند دلبند - طوّل اللّه عمره « 2 » - قبول كرده ملتمس او را « 3 » به اجابت مقرون گردانيد . امير زاده بايقرا در پنجم رمضان سنهء ثمان عشر و ثمانماية شرمسار و خجل از شيراز به اردوى همايون [ [ آمد و به بساط بوس حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه « 4 » - رسيد . حضرت سلطنت شعارى جناح مرحمت و رأفت « 5 » بر سر او گسترانيده ذيل عفو و تجاوز بر زلّت و هفوت « 6 » او پوشانيد . از سر نوا در خطيئات و سوابق عثرات او برخاسته « 7 » از گذشته درگذشت . اهالى آن مواضع مجموع سر بر خط فرمان نهادند و پاى بر جادهء هوا و ولا نداشتند و حضرت سلطنت شعارى بعد از ظفر بر مراد و قمع و قهر اضداد غير از دو سه تن كه بنا بر مصلحت عام ايشان را به ياسا خاص گردانيد ، ديگر هيچ فردى را از امراء « 8 » بر دو دلى و دو هوايى مؤاخذت نفرمود و چنان كه از فرط كرم و حسن اغضاء « 9 » او سزيد « 10 » همگنان را بنواخت و به زيادتى سيورغالات و انعامات مخصوص كرد . « 11 » بار ديگر به عدل شامل [ حضرت سلطنت شعارى ] « 12 » كار عالميان عموما ، و اهالى فارس خصوصا رونق و طراوتى گرفت . امير زاده بايقرا چون از حركات خود شرمسار بود و محال ملازمت نداشت ؛ ديگر آنكه محل اعتماد نمانده بود بر مردم بد نفس شرير فتنهانگيز بسيار ، رأى اعلا صلاح در آن ديد كه او را به طرف قندهار و سرحد هندوستان روانه فرمايد تا در آن حدود مصاحب [ امير زاده ] « 13 » قيد و باشد . او را بدان طرف فرستادند . اردوى همايون ] ] « 14 » به اندرون شهر شيراز در آمد . امرا و لشكريان
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : صلح .
( 2 ) جمله دعائيه را مل ندارد .
( 3 ) با ، گ ندارند .
( 4 ) جمله دعائيه را مل ندارد .
( 5 ) گ ، مل : رأفت و مرحمت .
( 6 ) اساس ندارد . گ : هفوات .
( 7 ) گ ، مل : برخواسته .
( 8 ) گ : از افراد . مل ندارد .
( 9 ) گ ، مل : اشفاق .
( 10 ) اساس : شوند . مل : سزد .
( 11 ) مل : گردانيد .
( 12 ) مل ندارد .
( 13 ) گ ، مل ندارند .
( 14 ) اين عبارت را با ندارد .