تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
رفت و امير زاده رستم را از مضمون مكيدت « 1 » و مكنون عقيدت ايشان خبردار گردانيد . امير زاده رستم را چون علم به انديشهء مخبّط ايشان محيط شد « 2 » ، به جهت دفع اين حادثه جمعى را نامزد « 3 » فرمود كه به سر راه ايشان روند و سعى نمايند كه عقد جمعيّت « 4 » ايشان از يكديگر گسيخته گردد . و امير اسكندر را شقاوت بخت و نحوست طالع بار ديگر در مطمورهء مذلّت و هاديهء هوان انداخت تا در حوالى جربادقان لشكر اصفهان بديشان رسيده به دست الوس و اصل « 5 » بيك گرفتار آمده او را مقيّد ساخته به اصفهان پيش امير زاده رستم بردند . چون اين حال واقع شد امير زاده بايقرا را وهنى در عزيمت پيدا گشت « 6 » ، به گندمان رسيده چند روز در آنجا ساكن شد . « 7 » در اين حال خبر مخالفت ايشان و توجه به دار الملك شيراز به امير زاده اعظم جوانبخت امير زاده ابراهيم سلطان رسيد و از ترقّب « 8 » حسّاد و سكالش اضداد آگاه گشت . اركان دولت و اعيان حضرت خود را جمع گردانيده قرعه مشاورت انداختن گرفت . بعد از استشارت و تأمّل و كنكاج و تدبّر ، « 9 » صواب چنان ديدند « 10 » كه روى به تقديم ابواب مراسم حرب و قيام به مصالح و استعداد جنگ آوردند . جمعى از نوكران امير زاده اسكندر در شيراز مانده بودند ، مثل اردوان و سونج « 11 » خواجه و مزيد باشلق . گفتند نبايد كه اينها فتنه انگيزند . مجموع را بند كرده مصاحب پير على پسر دينار به جانب خراسان روانه گردانيدند . ايشان چون به خان « 12 » حبش « 13 » رسيدند ميانهء ابرقوه و مشهد مادر سليمان ، فرصتى يافتند و پير على پسر دينار را به قتل آوردند و متوجّه جانب بايقرا گشتند . چون بدانجا رسيدند او را به زبانى ملامت و بر تعجيل تحريض نمود ، به انواع تحريك او كردند « 14 » كه :
هامش
( 1 ) اساس ندارد . ( 2 ) با : باشد . ( 3 ) اساس : با مرد . ( 4 ) با : عقيدت . ( 5 ) همه نسخه‌ها چنين است . زبدة التواريخ : اصيل بيك . ( 6 ) با ، گ ، مل : شد . ( 7 ) اساس : بود . ( 8 ) با ، گ : اثر برقت . جاى اين كلمات در مل خالى است . مو : اثر تربت . ( 9 ) گ ، مل : تأمل و تدبير كنكاج . ( 10 ) با : ديد . ( 11 ) با ، گ ، مل : سعادت . ( 12 ) با : خون . ( 13 ) اساس : جيش . ( 14 ) مل ندارد . پس از آن در با : شعر . گ ، مل : بيت .