ذكر ياغى شدن امير زاده بايقرا و توجه حضرت سلطنت شعارى بار ديگر به [ جانب ممالك ] « 1 » فارس
در اوايل شهور سنه ثمان عشر و ثمانماية بسطام چاكر خبر توجّه قرا يوسف به جانب سلطانيّه شنيده بود و قلعهء سلطانيّه را به پسر خود سپرده با معدودى چند به قم پيش امير زاده سعد وقّاص آمد . سعد وقّاص او را گرفته ايلچى پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه ملكه - فرستاد و از اين صورت اعلام كرد . حضرت سلطنت شعارى از اين خبر متأثّر شد و اين معنى از امير زاده سعد وقّاص ناپسنديده داشت و فرمود كه ما بسطام را تربيت كردهايم و به اجازت ما بدان جانب رفته . اگر دشمنى قصد او كرد بنا بر استمداد و استظهار بدين جانب آمده است . او را به لشكر و مال آنچه مطلوب و مقصود اوست مساعدت و مظاهرت مىبايد نمود . چه محلّ آن است كه او را مقيّد و محبوس سازند . اردشير تواجى « 2 » را مقرّر گردانيد كه به قم رود و از بهر بسطام استمالت نامه مصحوب او گردانيد . « 3 » چون مضمون اين قضيّه امير زاده سعد وقّاص معلوم كرد ، قبل از آنكه اردشير برسد به سخن صاحب غرضان و اغراء و اغواء شريران و مفسدان . مزاج او از جادهء اعتدال منحرف گشته بود ، مستشعر گشته رويگردان شد . و جماعتى كه او را بر اين مىداشتند گفتند پيش قرا يوسف هيچ هديه و تحفه « 4 » زيادت از اين نخواهد بود كه ما بسطام را بند كرده مصاحب خود پيش او بريم . چه مدّتهاى مديد است كه با او دم ياغيگرى زده و مىزند ، و از اين معنى بسيار منّتدار خواهد شد . « 5 » القصّه به موجب آن مقدّمات بر اين يك جهت شده قتلق خواجه را بر سر اغرق خود گذاشته ، بسطام را مقيّد گردانيده متوجّه آذربايجان شد . و بدين سبب ممالك قم و كاشان
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) اساس : نواحى .
( 3 ) گ : گرداند .
( 4 ) با : تحف .
( 5 ) با : بود .