نرسانيد و از مضايق رهبت و مجالس خوف و خشيت به سعت « 1 » امن و فضاى رجا « 2 » ء نياورد و فيما بعد او را بر جويبار اميد هر روز گل مرادى نشكفت و نهال مرامى نو « 3 » بالا نكشيد . يكى از بيّنات « 4 » اين مقامات « 5 » و اخوات « 6 » اين حالات حال امير زاده يوسف خليل است كه پيشتر از اين تاريخ به مدتى مديد با امير جهانملك بن امير ملك اتّفاق نموده ياغى گشته بودند ، و در اين مدت در اكناف و اطراف عالم سرگردان بود « 7 » و با پدر به جانب كعبه رفته و زيارت بيت اللّه دريافته ، و در آن ايّام وقايع « 8 » بسيار بر سر او گذشته ، بعد از مراجعت از آن سفر پيش امير زاده اسكندر ملازم شده . در اين ولا چون بدين نوع كه شرح داده آمد او را پيش بندگى حضرت آوردند و بر اين موجب قضيّهء مرضيّهء « عفو الملك ابقى ملكه » عفو پادشاه از خداوندان جرم و گناه ملك را نگاه دارندهتر سببى « 9 » است . و ملوك را حلم و وقار و سكونت و بردبارى نيكوتر حليهاى و رساتر پيرايهاى . دواعى تجاوز براعت عفو نداى « فقلت استغفروا ربّكم » در داد و شفيع رقّت و رأفت به زبان شفاعت « إن تعذّبهم فانّهم عبادك » بر گشاد و « إن تعفوا اقرب للتّقوى » را كار بست و گذشته را « عفا اللّه عمّا سلف » بر خواند تا يوسف خليل قويدل و فسيح امل گشته از گناهان خود استغفار نمود ، « شفيع المذنب اقراره و توبته اعتذاره » . بعد از آن حضرت سلطنت شعارى حكومت قم به عبد اللّه پروانهجى ارزانى فرموده و بعد از اين كار متوجّه اصفهان شد .
هامش
( 1 ) مل : به سمت .
( 2 ) مل : نجات .
( 3 ) مل ندارد .
( 4 ) مو : هئيآت .
( 5 ) اساس ، مو : مقدّمات .
( 6 ) مل : احوال .
( 7 ) مل ندارد .
( 8 ) با : واقع .
( 9 ) با : نسبتى .