تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
محاصرهء ساوه گشته‌اند . و سبب آن « 1 » چنان بود كه در آن ايّام كه رايات همايون در « 2 » قشلاق مازندران نشسته بودند « 3 » ، نصر اللّه صحرايى كه حكومت ساوه تعلّق « 4 » به دو داشت نوكرى پيش بندگى حضرت فرستاده اظهار دولتخواهى و يك جهتى نموده التماس داروغه‌اى كرد . بندگى حضرت ملتمس او « 5 » به اجابت مقرون گردانيده نوكرى نيك « 6 » همراه ايلچى او روانه گردانيد . چون مضمون اين قضيّه امير زاده اسكندر را معلوم شد ، از امراء لشكر خود امير يوسف خليل و امير جلبانشاه برلاس و امير بيان قوجين و عبد اللّه پروانه‌جى و سعد اللّه « 7 » را با چند هزار مرد مقرّر گردانيد كه بروند و ساوه « 8 » را محاصره كنند و نصر اللّه را قهرا و قسرا در غل قهر و قيد اسر كشيده به درگاه آورند . « 9 » چون امراء مذكور متوجّه ساوه گشتند اين جماعت از اصفهان گريخته در خوار رى پيش بندگى حضرت رسيدند . چون اين معنى معلوم شد ، حضرت سلطنت شعارى جمعى از عساكر منصوره را - نصرّهم اللّه - به انتصار نصر اللّه روانه فرمود تا رعاياى ساوه را از مساوى « 10 » آن جماعت رعايت نمايند . از جمله امير حسن صوفى ترخان ، امير سيّد على ترخان و امير دولت خواجه اناق و امير چهار شنبه با ساير امراء قريب ده هزار سوار « 11 » تعيين فرمود كه « 12 » متوجّه آن طرف گردند . امرا به موجب فرمان متوجّه آن جانب شدند . چون به حوالى آوه « 13 » رسيدند ، امراء امير زاده اسكندر از توجّه ايشان و وصول حضرت سلطنت شعارى بر اثر تحقيق كردند ، با يكديگر مشاورت و جانقى نموده در سود و زيان و قبول و منع آن سخن راند . اقبال و ادبارى كه وضيع و شريف را در ضمن آن صورت متصوّر باشد پيش خاطر آورد . از تبعات آن به طريق معقول استكشافى نمودند . تقرير صلاح و فساد آن در مطارحه انداخت و از نتايج منهج طاعت و مناعت باز انديشيد و به اتفاق گفتند ما همه بندگان حضرت صاحبقرانى - انار اللّه برهانه - بوديم « 14 » و به تربيت
هامش
( 1 ) با : او . ( 2 ) با : به . ( 3 ) با ندارد . مل : بود . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) با ، گ ، مل : او را . ( 6 ) با ، اساس : بيك . ( 7 ) با : عبد اللّه و سعد اللّه . ( 8 ) با : ساوه شاه . ( 9 ) با : آوردند . ( 10 ) مل : ساوه از فساد . ( 11 ) با : مرد . ( 12 ) با ندارد . ( 13 ) مل : ساوه . ( 14 ) مل : بوده‌ايم .