بيت : « 1 »
بيا كه حلم شهنشه ثبات آن دارد * كه منهزم نشود از چنين هزار گناه
مجموع يك جهت شده بر آن اتّفاق كردند كه او را مقيّد سازند ، اين عزيمت از حيّز قوّت « 2 » به حدّ « 3 » فعل آوردند ؛ با امراء حضرت سلطنت شعارى ملحق شدند . در فاتحه اين يورش « 4 » به جنگ و خون ريختن چنين « 5 » فتحى دست داد و لشكرى تمام در عساكر منصوره افزود و وهنى بزرگ بر آن طرف ظاهر شد . هنوز رايات همايون در رى بود كه خبر آن « 6 » واقعه برسيد . بيان قوجين و پسر عبد اللّه پروانهجى و سعد اللّه به موضع « 7 » شهريار به بساط بوس بندگى حضرت مشرّف شدند ؛ و بر عقب ، نصر اللّه صحرايى نيز سعادت زمين بوس دريافت . حضرت سلطنت شعارى ايشان را تربيت و نوازش فرمود و به خلع فاخره مفتخر و سرافراز گردانيد .
چون رايات همايون سايه بر نواحى ساوه انداخت امراء عظام ، امير حسن صوفى و امير سيّد على با امير جلبانشاه « 8 » و باقى امراء كه به تجديد بديشان ملحق شده بودند ، يوسف خليل را مقيّد گردانيده به بندگى حضرت رسانيدند . حضرت سلطنت شعارى در باب امراء تربيت و عنايت بسيار فرمود . چنانچه دأب و عادت آن حضرت است عفو بعد از هفوت زيردستان و اغماض و اغضاء « 9 » از ذلّت گنه كاران و تحمّل و ابقاء وقت « 10 » جرايم و آثار خدمتكاران ، سيرت منيع و شيمهء « 11 » معتقد دانسته ، هيچ آفريده به موجب جنايات ظاهره و علّت حركات فاسده در بند قهر و قيد اسر نيفتاد و هيچكس به جرم موافقت با مخالفان دولت [ يا مخالفت ] « 12 » با موافقان حضرت ، به صوب تأديب « 13 » و سياست مبتلا نشد ، الّا بعد از ندامت او رحمت فايض و رأفت شايع و رقّت عام و شفقت بىدريغ بندگى « 14 » حضرت او را « عند اليأس من الجنة و النّاس » از آن ورطهء هايل به ساحل نجات
هامش
( 1 ) اساس ، گ ، مل ندارند .
( 2 ) با خوانده نشد .
( 3 ) مل ندارد .
( 4 ) اساس : نورش .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) اساس : اين .
( 7 ) گ ، مل : حوصع .
( 8 ) گ ، مل : حلبانشاه .
( 9 ) با ، گ : اعضا .
( 10 ) مل ندارد .
( 11 ) اساس ، گ ، با : سبب .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) همه نسخهها جز مل : مودّب .
( 14 ) مل : كه بندگى .