تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
آتش‌وار و آب رفتار چون باد بر عرصهء خاك روان شدند . « 1 » از نفير ناى « 2 » و خروش كوس ، آشوب در طاس نگون گردون افتاد و آواز نعره و فرياد به قمّه پروين و قبّه چرخ برين رسيد . زلزله در چتر زمين و ولوله بر جرم آسمان ظاهر شد . بيت :
از غريو كوس شد سقف « 3 » هوا پر مشغله * و ز فروغ تيغ شد روى زمين پر مشعله
مبارزان مبرّز كه هنگام جنگ چنگ در گريبان اجل زنند و گاه نبرد چون گرد با باد و هوا در آويزند « كالبرق الخاطف و الرّيح العاصف » از طرفين روان شدند . تير از كمان چون ژاله و باران روان گردانيد و به زخم پيكان آبگون در دل سنگ و سندان آتش افروخت . چون سفر تير را مجال تردّد نماند و پيام وعيد و تهديد با زبان حسام افتاد ، به سان زنبور خاك آلود به هم بر جوشيدند . بخار خصومت در تموّج آمد و غبار فتنه انگيخته شد و شرر شر بر اثير « 4 » رسيد و جرم آفتاب روى در حجاب ظلمت كشيد . ابطال فريقين دست در گريبان يكديگر زدند و به مشق سنان و ضرب حسام سر و سينهء هم مىشكافتند و سرها بر مثال گوى در ميدان معركه مىانداختند . « 5 »
ز هر سو كشته چندانى بپيوست * كه راه جنگ بر لشكر فرو بست زمين از خون مردان موج زن گشت * سپرها خشت و جوشنها كفن گشت دليران سپه بر هم فتاده * صلاى مرگ در عالم فتاده تن از اسب و سر از تن سرنگون شد * فلك دريا زمين صحراى خون شد همه روى زمين شنگرفت بگرفت * ز خون تازه رودى ژرف بگرفت
در آن روز از وقت « 6 » طلوع آفتاب تا به وقت غروب ، خون از تيغ چون باران از ميغ باريد . از صباح تا رواح ارواح را از اشباح « 7 » جدا مىكردند و به سيوف و رماح ، اقداح رؤوس را از دماء اوداج ممتلى مىگردانيد . ضارب به مضروب و غالب به مغلوب مختلط شده ميان طالب و مطلوب و سالب و مسلوب تميّز ممكن نمىگشت . از خسته و كشته فضاى هامون
هامش
( 1 ) مل : گشتند . ( 2 ) گ : نفيرهاى . ( 3 ) اساس ، با ، گ : نغمهء . ( 4 ) با : اسير . مل : كره اثير . ( 5 ) اساس : مىانداخت . با ، گ ، مل : پس از اين دارند : بيت . مو : نظم . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) مل : شاخ .