فرستاد تا غايتى كه از جانب رى تاخت ايشان به سمنان رسيد ، و از جانب خراسان به راه بيابان « 1 » به قهستان دوانيدند . جمعى خوش آمد گوى بىعاقبت كه به سبب معاش ناپسنديدهء خود از اين حضرت در وهم بودند ، او را بر مخالفت و منازعت مىداشتند . او را خود در اصل « 2 » مزاجى بود كه در اين معانى به كسى احتياج نداشت . در عنفوان زندگانى و ريعان جوانى به گنج و سپاه خود مغرور و به تاج و سرير مسرور . مشّاطگان هوا و هوس ، صور آمال و امانى و عروس جاه و جوانى را در نظر او جلوه دادند . شياطين شهوات جسمانى و لذّات نفسانى در باد خانهء خيال و آشيان دماغش بيضه نهاده ، روز در تجرّع ، كوس « 3 » اقداح راح به رواح مىرسانيد ، و شب در اعتناق گلرويان و التذاذ به تقبيل سمن بويان صباح به صباح مىپيوست . « 4 »
همه شب تا سحر با گلعذاران * نشسته بر كنار جويباران
پريرويان گلرخ همچو لاله * گرفته شيشه و جام و پياله
شده در چار سوى مجلس ناز * منادى گر « 5 » دف و چنگ خوش آواز
مىاندر سر چنان غوّاص گشته * كه در سر مغز سر رقّاص گشته
بعد از حشو سلاف و رشف غفار ، بنگ و معجون و تفت « 6 » و افيون به كار مىرفت .
خود در تحقيق اين اسباب و فصول اين ابواب چه جاجت به چندين تكلّف و سوق « 7 » ؟
چون « 8 » به بديههء عقل معلوم است كه نگاهبان كشور و قهرمان لشكر « 9 » چون بضاعت عنفوان « 10 » شباب در بنگ و شراب صرف كند ، از وقت بلوج « 11 » صبح تا دلوج شام ، و از مقطع شفق تا مطلع فلق غايت بغيت « 12 » و قصاراى « 13 » امنيّت بر استيفاى [ مطامع حسى و استصفاى ] « 14 » مطالب شهوى مقصور شناسد ، كجا به كفايت مهمّات انام قيام نمايد ، و
هامش
( 1 ) اساس : سمنانان .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) با ، گ : كوش .
( 4 ) با : مىپيوست ، شعر . گ ، مل : بيت .
( 5 ) مل : فسادى از .
( 6 ) با ، گ : تف . مل : قرقف .
( 7 ) مل : شوق .
( 8 ) مل ندارد .
( 9 ) با : نگاهبان لشكر و قهرمان كشور . اساس : نگاهبان لشكر و كشور قهرمان .
( 10 ) اساس : عنوان .
( 11 ) با ، مو : طلوع .
( 12 ) اساس : نعيت . مو : تعيت . با : نعت . گ ، مل بىنقطه . تصحيح قياسى است .
( 13 ) با ، گ : قضاراى .
( 14 ) با ندارد .