نكرده است « 1 » و بر شيوهء مخالفت ( و طريقه ممانعت ) « 2 » مستمر است . طبعا و شرعا انتقام اين قضيّه بر ما و شما از واجبات است و دفع دشمن از مفترضات . « 3 » اگر ما با يكديگر راه مباسطت « 4 » گشاده نداريم و جادّهء اتّحاد نسپريم و در جذب منافع و دفع مزار متشارك « 5 » و متشابك « 6 » نشويم ، دشمن قوّت گيرد و طمع مداخلت او در مملكت زيادت شود . سعى و كوشش مىبايد نمود تا بيگانه را از ميان برداريم . مىبايد كه در اوايل بهار با لشكرهاى ساخته متوجّه شوند . چنانچه در حدودى رى با يكديگر اتّفاق ملاقات افتد تا « 7 » به اتّفاق روى بدين مهم آورده به هر چه صلاح وقت باشد بر آن موجب به تقديم رسانيده آيد . و قبل الملاقات از امراى خود هر كه را صلاح داند بفرستد تا جانقى و مشورت نموده بر هر نهج كه مقرّر گردد به اتمام پيوسته آيد إن شاء اللّه وحده .
چون ابو سعيد ملك « 8 » متوجه آن شد ، حضرت سلطنت شعارى « 9 » از راه خراسان شكار كنان به جلگاء مازندران در آمدند . اكابر و اشراف از اطراف و اكناف روى به اردوى همايون آوردند . امير سيّد عزّ الدّين و امير عماد « 10 » از هزار جريب سمنان ، و امير حسن كيا از فيروز كوه ؛ و امير على كيا از بلده آمل و سارى متوجه اردوى همايون گشتند و به شرف بساط بوس مشرّف شدند . « 11 » ارباب حاجات به اميد مواهب و عطايا « 12 » ، و عمّال ولايات « 13 » به قطع و فصل معاملات ، و حكّام « 14 » و گماشتگان ممالك به مهمّات ملكى به اردوى همايون حاضر آمدند . غلبه و ازدحامى زيادت از اوراق اشجار « 15 » و قطرات امطار در مازندران جمع شد . « 16 » [ بعد از چند روز كه در مازندران گذرانيدند ] « 17 » ابو سعيد ملك برسيد ؛ و مزاج امير زاده اسكندر از قانون و قاعده ، پيشتر تغيّر « 18 » تمام كرده به غلبهء اتباع و كثرت جيوش مغرور
هامش
( 1 ) مل ندارد .
( 2 ) اساس ندارد .
( 3 ) اساس : مقروضات . گ : مفرضات .
( 4 ) اساس : مناسطت . مل : سلطنت .
( 5 ) گ ، مل : مشارك .
( 6 ) مل ندارد .
( 7 ) مل ندارد .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) اساس ندارد .
( 10 ) اساس : سيّد عزّ الدّين بن امير عماد .
( 11 ) اساس ، با ، گ ، مو : شد .
( 12 ) مل : عطيّات .
( 13 ) با : ولايت .
( 14 ) با : به احكام .
( 15 ) با ، گ : اوراق و اشجار .
( 16 ) با : در مازندران گذرانيدند .
( 17 ) اين عبارت را با ندارد .
( 18 ) اساس : تعين .