امير زاده اسكندر فرستاد ، مضمون رسالت آنكه : اين ممالك و مناهج به اتّساق جارى است و امور دولت بر مجارى اطراد مستمرّ . لشكرهاى جرّار در سلك عبوديّت منتظماند و اعنّه بىشمار در تحت فرمان ملازم ، و همّت بر دفع اعداء ملك و فتح باقى بلاد مقصور . عزيمت آن است كه زمستان به مازندران بگذرانيم و چون طليعهء بهار پيدا شود رايت شاهى افراخته ، سوار و پياده لشكر با اسبان فيل پيكر رخ بدين مهم آورده ، فرزين بند خصم از هم فرو « 1 » گشائيم و دستبرد خود در عرصهء بساط آذربايجان و ارّان بنمائيم .
چون از آن وقت باز كه از قضيهء هايلهء برادر مخدوم [ امير و ] « 2 » امير زاده سعيد شهيد - نور اللّه مرقده - به وقوع پيوسته ، خاطر « 3 » بر تدارك اين امر و انتقام از مخالفان موزّع بوده و از استعداد قلع و قلمع آن « 4 » طايفه غافل نبودهايم و تدارك اين قضيّه فرض عين بل عين فرض دانسته . فامّا به سبب بعضى قضايا كه در اين طرف واقع شد چنانچه جناب فرزندى را معلوم است ، توجه بدان طرف ميسّر نمىشد و اين معنى از حيّز قوّت به حدّ فعل نمىرسيد . امروز به حمد اللّه تعالى و منّه ممالك خراسان و زابل و كابل و مولتان تا اقصاى هندوستان و ما وراء النهر تا حدود ختاى « 5 » خوارزم تا دشت قبچاق و مازندران و تمامت طبرستان در تحت تصرّف بندگان دولتخواه « 6 » استقامتى به غايت و طراوتى تمام يافته است . از هيچ جهت تفرقه و پريشانى كه مانع ركضت همايون گردد نيست . سكون و حركت و اقامت و نهضت بدين مهم موقوف و مصروف گردانيدهايم . شكرا للّه كه آفريدگار تعالى و تقدّس به فضل شامل و انعام كامل خويش ، قوّت انتقام ارزانى فرموده و قدرت آن « 7 » در امكان مىتوان آورد . زيادت از صد هزار سوار هر يك چون ابرى غرّان و برقى رخشان در اردوى همايون ملازماند . از عدّت و آلت چيزى باقى نه و هيچ آفريده با اين خاندان « 8 » سلطنت كه عقد ايّامش از انفصام « 9 » مصون باد ، و توالى شهور و اعوام به دوام مقرون ، اين جرأت و جسارت نتوانست نمود « 10 » و الحاله هذه سوداى استبداد از سر بيرون
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) مل : خواطر .
( 4 ) اساس : از .
( 5 ) مل : خطاى .
( 6 ) گ ، مل ، با : دولت .
( 7 ) با : او .
( 8 ) اساس : خاندان كه .
( 9 ) با : انغضام . گ : انصام .
( 10 ) مل ندارد .