تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
امير صديق را بدان طرف فرستاده كه محمّد امير عبد الصّمد باشد . در اين حال امير زاده بايقرا نيز به ورزنه پيش ايشان فرستاد كه باشلاميشى « 1 » آن لشكر تعلّق به دو داشته باشد . چون امير زاده بايقرا به ورزنه برسيده و بدان لشكر ملحق شد ، در روز فرمود كه كوچ كرده و متوجّه اصفهان شدند و در راه فتح يك دو قلعه كرد . و چون به ولايت برا آن رسيد بىهيچ سببى به حكم « الشّباب شعبة « 2 » من الجنون » به اتفاق دو سه نوكر بىحقيقت كوتل « 3 » و اغرق به تمامى گذاشته با يك اسب و تازيانه از لشكر جدا شد و خود را به اصفهان انداخت . امراء [ امير زاده ] « 4 » اسكندر از آن حال تعجّب نموده و صورت حال اعلام « 5 » امير زاده اسكندر كردند ؛ و از راه اصفهان مراجعت نموده باز به ورزنه آمد و به استحكام قلعه مشغول شد . از آن « 6 » طرف امير زاده بايقرا چون به امير زاده رستم پيوست ، در روز او را ترغيب كرده با آن قدر سوار و پياده كه داشت متوجه ورزنه شدند « 7 » و بر ظاهر ورزنه لشكرگاه زده فرود آمدند و بنياد جنگ نهادند . « 8 » امرا كه در ورزنه بودند صورت اين حال به عرض امير زاده اسكندر رسانيدند . امير زاده اسكندر ، تولك « 9 » [ و امير يوسف خليل را به مدد ايشان فرستاد و خود بر عقب روانه شد . امير زاده رستم چون از تولك و يوسف خليل خبردار گشت از ظاهر ورزنه متوجه استقبال ايشان شد ] . « 10 » امير يوسف خليل و تولك چون از توجّه امير زاده رستم خبردار گشتند ، پناه به خزانه « 11 » دستجرد بردند . امير زاده رستم و امير زاده بايقرا ايشان را چون نگين انگشترى « 12 » در ميان گرفته به حفر نقب « 13 » مشغول شدند و از طرفين آتش جنگ مشتعل شد . در اين حال امير زاده اسكندر نزديك رسيده قاصدى با مكتوبات [ به ورزنه مىفرستاد . قراول امير زاده رستم به او دچار خورده « 14 » او را گرفته با مكتوبات پيش امير زاده رستم رسانيد . چون ] « 15 » امير زاده رستم بر كيفيّت احوال وقوف يافت ، صلاح
هامش
( 1 ) با : با شلاميشى فرستاد . ( 2 ) گ : سعبة . ( 3 ) با خوانده نشد . اساس ، گ ، مو بدون نقطه . مل : كوپل . ( 4 ) با ، گ ندارند . ( 5 ) با ، گ ندارند . مو : حالى . ( 6 ) اساس ندارد . ( 7 ) مل : شد . ( 8 ) اساس : نهاد . ( 9 ) گ : توبك ( كذا ) مل : بولك . ( 10 ) اين عبارت را با ندارد . ( 11 ) با ندارد . ( 12 ) با : انگشترين . ( 13 ) اساس : به حفر و نقب . ( 14 ) اساس خوانده نشد . ( 15 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند .