نديد آنجا توقف كردن . « 1 » متوجّه اصفهان شد و امير زاده اسكندر متعاقب رسيده به موضع آتشگاه فرود آمدند . و در آن ايّام امير زاده خليل نيز به اصفهان رسيد ، چنان كه در تاريخ حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه « 2 » - مفصّل و مشروح شرح داده آمده است .
در اصفهان قحط و تنگى به مرتبهء اعلى رسيده صفاهانيان « 3 » از نان گرسنه و سپاهيان « 4 » از جان سير آمده و با وجود اين حال جنگ هر روزه و ميدان دارى مردم بسيار در زحمت « 5 » بودند . القصّه امير زاده بايقرا به قهقراء « 6 » راه خراسان پيش گرفت و چون حصحصه از حدّ گذشت و مخمصه به غايت رسيد امير زاده رستم نيز نيم شبى با معدودى چند از اصفهان بيرون آمده به راه آذربايجان بيرون رفت . و امير زاده اسكندر به جانب شيراز معاودت نمود . امير زاده خليل سلطان نيز اصفهان را به نوكران امير زاده رستم ، و صفاهانيان « 7 » گذاشته با نوكران خاصّهء خود به جانب رى رفت .
امير زاده رستم بدان طرف كه رفت چندگاه سرگردان بود و هيچ كارى به مراد دست نمىداد . به طرف خراسان متوجه گشته باز پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى كه ملاذ و ملجاء اكابر ملوك و قرم صناديد روزگار است آورده . « 8 »
نهاده روى به درگاه او وضيع و شريف * گشاده گوش به فرمان او قضا و قدر
چون به بساط بوس بندگى « 9 » حضرت رسيد ، چنانچه دأب و عادت حضرت سلطنت شعارى است ، التفات خاطر به تنسيق احوال او گماشته ، محافظت شرايط مهمّات و استيفاء مناظم مهمّات او از روى شفقت و مرحمت مهيّا ساخته ، لشكر و ساز و آلات جهاندارى ترتيب فرموده ، او را باز به طرف عراق روانه فرمود و به يمن ترتيب آن حضرت باز به تخت اصفهان رسيد . و امير زاده اسكندر در شهور سنة اربع عشر و ثمانماية از ممالك فارس به عزيمت كرمان روان شد . چون به سيرجان رسيد ، آن را
هامش
( 1 ) با ، مل : صلاح آنجا توقّف كردن نديد . گ : صلاح آنجا توقّف كردن .
( 2 ) جملهء دعائيه را گ ، مل ندارد .
( 3 ) گ ، مل : اصفهانيان . با : صفهانيان .
( 4 ) اساس : صفاهيان .
( 5 ) اساس : نعمت .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) با ، گ : اصفهانيان . مل : اصفهان .
( 8 ) با ، گ ، مل : آورده ، بيت .
( 9 ) با : بساط بندگى بوس .