پيش امير زاده اسكندر رسيدند و به ترتيب و عنايت محظوظ و ملحوظ شدند . « 1 » از آن منزل طوطه و اردوان و ادكو تيمور را به منقلاى روانه گردانيد و خود با ديگر لشكرها روان گشته در حوالى آتشگاه به سواد دشمن رسيد . امرايى كه پيشتر به اصفهان رفته بودند « 2 » ، بعد از دخول در شهر و تصرّف دروازه ، قاضى احمد صاعدى به غوغاى عامهء شهر ايشان را اخراج كرد . ايشان معاودت نموده به امير زاده اسكندر ملحق شدند . روز ديگر اغرق [ امير زاده اسكندر برسيد و لشكرها كه پيش فرستاده بود همه به يكديگر پيوستند ؛ صفها آراسته با لشكر معتصم در برابر يكديگر بايستادند . ميمنهء ] « 3 » امير زاده اسكندر كه سلطانشاه بود با معصوم و ارشيون « 4 » مقابل شد . بعد از حرب و ردّ و حملهء بسيار بر دشمن غلبه كرد و از جاى براند . از امراء ساقه كه طوطه مقدّم ايشان بود و اكثر اعيان و اصول تومان او ، سالار و سردار زادگان فارس بودند . به يك بار حرام نمكى كرده با دشمن پيوستند . ساقهء دشمن به قوّت شد « 5 » و تا نزديك توب امير زاده اسكندر بيامدند .
جنيد و جمعى كه با او بودند تيربارانى سخت كردند . از سهم تير ايشان و تاب سنان طوطه دشمن پشت داد و ميمنه و ميسره و قلب و جناح ايشان از هم بريخت و هر كس آيت فرار بر خود خواند « 6 » و به فضل بىنهايت الهى امير زاده اسكندر را اين فتح بر آمد ، و الّا بنياد فتنهاى قوى در ممالك عراق و فارس افتاده بود . اكثر سرداران آذربايجان و عراق كه با معتصم موافق شده بودند دستگير شدند و دست اجل گريبان اهل معتصمى را چاك كرده ، كاسهء سر ملك فخر الدّين نطنزى را پر خاك گردانيد . قاضى احمد صاعدى پيش عوام و سرداران اصفهان شهر را نگاه داشت ، و چندانكه كوشيدند و به كرّات و مرّات بر بالاى بارو رفتند و شمشير كارى كردند به جايى نرسيد . بدان منجر شد كه غلّات پيرامون شهر تمام سوخته شد و خانومان اهالى ولايات پرداخته گشت .
بعد از خرابى بىحدّ ، امير زاده اسكندر ، امير عبد الصمد را به ورند « 7 » و امير سعيد تاجيك را به جربادقان مقرّر گردانيد و خود به فارس مراجعت نمود .
هامش
( 1 ) اساس ، گ ، مل : شد .
( 2 ) گ ، مل : امرايى كه پيشتر رفته بودند به اصفهان .
( 3 ) اين عبارت را با ندارد .
( 4 ) اساس : از شون .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) اساس : خواندند .
( 7 ) كذا در اساس . با : نورديد . مل ندارد .