تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
امير زاده رستم بعد از آن با امير زاده پير محمّد جنگ كرد و شكسته به كاشان رفت ، از آنجا متوجه خراسان گشته پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه « 1 » - رسيد و به ترتيب و عنايت مستظهر گشته ، باز متوجّه عراق شد و به اصفهان رسيد . قاضى احمد صاعدى پيش رفته كرّت ديگر در اصفهان به حكومت رسيد . جمعى امرا كه امير زاده اسكندر به يزد فرستاده بود ، يزديان را از جنگ به تنگ آوردند . چون كار برايشان دشوار شد « 2 » ، عاجزوار امير عبد الصّمد از بند بيرون كرده شفاعت انگيز شدند و او را پيش امير زاده اسكندر فرستاد . بعد از آن امير زاده طاهر را نيز از قيد گذاشته به تدارك معذرت مشغول شدند . ناگاه نيمروزى كه ابا بكر از ارك به مهمّى بيرون آمد و امير طاهر را به قايم مقامى خود گذاشته بود ، امير طاهر فرصت غنيمت شمرده در قلعه‌اى كه بر طرف شهر بود ببست و در ديگر كه روى به بيرون داشت بگشاد و قاصدى آتش عنان بيرون فرستاد و امرا را كه در بيرون بودند از صورت اين حال خبر كرد . در حال و ساعت بىتوقف ، غلبه تمام در قلعه ريختند . آنها كه در شهر بودند به ناكام در قيد تسخير افتادند . آن جماعت كه اين فتنه انگيخته بودند ، به موجب حكم امير زاده اسكندر مجموع به ياسا رسيدند و يزد نيز مسخّر امير زاده اسكندر شد . بعد از آنكه قضيّه امير زاده پير محمّد واقع شد و امير زاده اسكندر به جاى او در فارس به حكومت بنشست « 3 » ، ايلچى به دار السلطنهء خراسان فرستاد و خطبه و سكّه ممالك فارس و توابع به نام بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه - كرده درخواست نمود كه از برادران او هر كدام بندگى حضرت [ صلاح فرمايد به جانب فارس روانه گردانند . حضرت ] « 4 » سلطنت شعارى امير زاده بايقرا را تربيت و عنايت فرموده با طبل و علم و آئين سلطنت به جانب فارس روانه گردانيد . و او در اواخر شهور سنهء اثنى عشر و ثمانماية به فارس رسيد . امير زاده اسكندر او را به انواع عنايت و عاطفت مخصوص گردانيد . و پيشتر از آن آوازهء رسيدن امير زاده رستم به اصفهان شنيده بود و
هامش
( 1 ) جملهء دعائيه را مل ندارد . ( 2 ) گ ، مل : چون كار به تنگ آمد . ( 3 ) با : امير زاده اسكندر در فارس به جاى پدر بنشست . ( 4 ) اين عبارت را با ندارد .