امير زاده اسكندر رسيد . آنگاه متوجّه گواشير كرمان گشته به نزديك شهر فرود آمدند .
سلطان اويس بن امير ادكو ، سيّد شمس الدّين بمى « 1 » را پيش امير اسكندر [ [ فرستاده [ به يمن نفس آن سيّد بزرگوار ميان ايشان به مصالحه انجاميد ] « 2 » و امير زاده اسكندر ] ] « 3 » به طرف دار الملك فارس مراجعت نمود و در هشتم جمادى الآخر به تخت قراجه نزول فرمود . در آن ايّام جلال الدّين تارمى « 4 » كه حاكم تارم « 5 » بود ، قطب الدّين « 6 » داماد خود را به مقامى گذاشته به ملازمت امير اسكندر آمده « 7 » بود ناگاه به سبب مرضى دعوت حق را اجابت كرد . چون قطب الدّين خبر وفات [ او شنيد ] « 8 » در حكومت آن ناحيت طمع كرده ياغى شد .
امير زاده اسكندر بعد از مراجعت كرمان ، امير جلبانشاه « 9 » را در آن نواحى گذاشته بود .
صورت اين حال عرضه داشت امير زاده اسكندر كرد . همان ساعت كه اين خبر رسيد امير زاده اسكندر ، امير عبد الصّمد را به مدد امير جلبانشاه « 10 » فرستاد . چون امير عبد الصّمد بدانجا رسيد ، چنان معلوم كرد « 11 » كه گرگين چند نفر پياده از لار به مدد قطب الدّين « 12 » فرستاده بود . و صورت اين حال پيش امير زاده اسكندر عرضه داشتند كه قطب الدّين « 13 » به استظهار گرگين و لاريان اين حركت كرده است . امير زاده اسكندر فى الحال جمعى را به جانب هنك و فال فرستاده لشكر كرد را جمع كرده مصاحب على بيك اوج قرا و شيخ رنده فرستاد كه از پس پشت ايشان از بالاى كوه درآيند و تمامت آن ولايت را تاخت كنند . و همچنين امير عبد الصّمد و جلبانشاه « 14 » نيز بعضى از « 15 » لشكر را به جهت محاصرهء تارم بگذاشتند و ايشان به جانب لار رفتند و آن ولايت را به تمام عاليها سالفها گردانيدند . و در روز يكشنبه دوم شوّال امير زاده اسكندر نيز متوجّه شبانكاره « 16 » شد و در حدود دارابگرد شكارى بزرگ كرد . چون آن لشكر كه پيشتر به جانب لار رفته
هامش
( 1 ) با : بلى . مل ندارد .
( 2 ) اين عبارت را با ندارد .
( 3 ) اين عبارت را مل ندارد .
( 4 ) با ، گ ، مل ، مو همه جا : طارمى .
( 5 ) با ، گ ، مل ، مو همه جا : طارم .
( 6 ) اساس : قطبال .
( 7 ) با : رانده .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) با ، گ ، مل : حلبانشاه .
( 10 ) همه نسخهها جز اساس : حلبانشاه .
( 11 ) اساس ندارد .
( 12 ) اساس : قطبال .
( 13 ) اساس : قطبال .
( 14 ) با ، گ ، مل : حلبانشاه .
( 15 ) گ ، مل ندارند .
( 16 ) با ندارد .