رسانيد . از وى احوالها پرسيده روانه شدند . مقدار يك فرسخ راه « 1 » رفته لشكر شاه منصور پيدا شد و با وى « 2 » در اين حال چهار هزار سوار مكمّل مرتّب به دو نشين ناموس دار مشهور معروف كه هر يك را از اقليمى گزيده و جمع كرده بود « 3 » با ساز و سلبى كه صفت آن به تطويل انجامد در مقابله آمدند . و در آن حال سى هزار مرد در ركاب امير صاحبقران بودند . شاه منصور اظهار مردانگى كرده تيغ از نيام كشيده با مردان دلاور حمله كرد . صف لشكر منصور را شكافته از هم دو نيم كرد و از آنجا بيرون آمده به كوتل بندگى حضرت رسيد و سپاهى بدان انبوهى برهم زد و ديگر باره جمع شده ميمنه و ميسره راست كرده روى به حضرت امير صاحبقران نهاده حمله كرد و نزديك رسيد . امير صاحبقران مىخواست كه به ضرب نيزهء جانگداز دمار از روزگار او بر آرد ، و نيزهدار غلامى بود فولاد نام . از هيبت روز جنگ از آن موقف گريخته بود . شاه منصور در مقام جلادت شمشير كشيده بر امير صاحبقران حمله برد تا به حدى كه شمشير بر كلاه خود مبارك رسانيد . امّا چون حضرت عزّت جلّ و علا امير صاحبقران را در سايهء حفظ خود « 4 » مصون مىداشت ، از آن معنى مضرّتى به وى « 5 » نرسيد و بندگى حضرت صاحبقرانى « 6 » چون كوه پابرجاى از آن صورت هيچ انديشه نفرمود . عبدل اختاجى بالاى سر او سپر گرفته بود . [ خمارى يساول ] « 7 » در اين اثنا جنگى مردانه كرد و محمود شاه نيز بر دشمن حمله آورد و توكّل باورجى « 8 » قمجى « 9 » زده اسب تيز كرد و مردانگىها نمود . و محمّد آزاد نيز جنگ بهادرانه كرد ، به اتّفاق دشمنان « 10 » را دور گردانيدند . « 11 » در اين حال شاه منصور چون ديد كه منصوبه قول به پيل بند و فرزين بند « 12 » محكم است و قشونات بسيار در عرصهء ميدان شاه جهان ايستاده ، سر اسب از آنجا بگردانيد و رخ به قول برانغار آورد . حضرت مخدوم و مخدوم زادهء جهان و جهانيان ، شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - حمله كرده جنگى عظيم انداخت . امراى تو مانات ، پسران
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) مل ندارد .
( 5 ) اساس ندارد .
( 6 ) با ، گ ، مل : صاحبقران .
( 7 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 8 ) با : به اورجى .
( 9 ) با : قمى . اساس : قمحى .
( 10 ) با : دشمن .
( 11 ) مل : گردانيد .
( 12 ) مل ندارد .