تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
خيال معاودت از دست ندهد . در زمينى كه خار و خسك پاشيده باشد توقّع نيشكر ندارد « 1 » ، و سينه‌اى كه خار آزار خليده بود از آن بوى وفا طمع نكند . « 2 » تعذيب دشمن را محبسى « 3 » بهتر از معمورهء عدم كجا باشد ؟ حكم شد تا مجموع ايشان را گرفته بند كردند و مملكت فارس سيورغال امير زاده عمر شيخ بهادر فرمود و مجموع لشكرهاى شيراز را به خدمت او بازداشت . و در پنجم جمادى الاول سنهء خمس و تسعين و سبعماية از شيراز كوچ فرموده « 4 » به صوب اصفهان روانه شد . و سه‌شنبه دوازدهم ماه رجب فرمان شد تا سلاطين دودمان مظفّرى را از بزرگ و كوچك به موضع ماهياباد اصفهان به ياسا رسانيدند « 5 » ، و از خرد تا كلان ( ايشان را ) « 6 » به شمشير گذرانيده « 7 » ، آن شوكت و سردارى [ سپرى شد ] « 8 » و آن مملكت و شهريارى نماند . تخت را به تخته تابوت بدل كردند و از قصور به قبور قانع شد . بزرگى در تاريخ اين واقعه گفته است ، قطعه « 9 » :
به عبرت نگه كن به آل مظفّر * شهانى كه گوى از سلاطين ربودند كه در هفصد و خمس و تسعين ز هجرت * دهم شب ز ماه رجب چون غنودند چو خرما بنان در زمانها « 10 » برستند * چو ترّه به اندك زمانى درودند
هامش
( 1 ) مل : نخواهد داشت . ( 2 ) اساس : بكند . مل : و از سينه‌اى . كه . . . . بوى وفا از آن طمع نتوان كرد . ( 3 ) اساس ، گ : مجلسى . ( 4 ) با ، مل : كرده . ( 5 ) با : بيارسايم . ( 6 ) اساس ندارد . ( 7 ) گ ، مل : گذرانيدند . ( 8 ) گ ، مل ندارند . ( 9 ) با ، گ ، مل : بيت . ( 10 ) با : زبانها .