ساخته گردانيده متوجه شد و گذار مايين « 1 » بر شاه محمود بگرفت . شمس الدّين زياد آبادى كه يكى از رؤساء ولايت زياد آباد بود شاه محمود را با لشكر از راه سه چاه و تنگ شكم بيرون برد . خبر به « 2 » شاه شجاع رسيد از اين طرف به سر راه ايشان رفت . در صحراى چاشت خوار ملاقات افتاد . شاه شجاع ميمنه را به سلطان احمد و سلطان شبلى داد و ميسره را به شاه منصور و زين العابدين ، و خود و برادر سلطان ابو يزيد در قلب بايستاد . آن طرف شاه محمود [ ياساميشى كرده برابر آمدند و حمله كردند . شاه منصور دست راست شاه محمود را بشكست و لشكر شاه محمود ] « 3 » دست راست شاه شجاع را هزيمت كردند و از هر دو طرف لشكر بر يكديگر « 4 » ريختند . چنان كه هر يك در پى قومى كه شكسته بودند روان شدند و از هم جدا افتادند . لشكر شاه محمود متفرّق شد و بعضى تا اصفهان هيچ جا قرار نگرفتند ؛ و لشكر شاه شجاع تا شيراز لجام ريز مىآمدند . شاه شجاع به شيراز آمد . روز ديگر شاه منصور برسيد و بر « 5 » خصم ظفر يافته با غنيمت بسيار همراه . شاه شجاع از آمدن « 6 » پشيمان شد خواست كه باز متوجه جنگ شود . شاه منصور گفت احتياج نيست كه شما بياييد . من شاه محمود را از اين مملكت برانم . سه هزار سوار آراسته از شيراز ، مصاحب شاه منصور روانه گردانيد . در سر بند هركان به يكديگر رسيدند . شاه محمود از اين طرف آب و شاه منصور از طرف ديگر بنشستند . در اثناى اين حال شاه حسن « 7 » كه وزير شاه شجاع بود مكتوبى به عرض رسانيد كه خواجه تورانشاه و خواجه همام الدّين به شاه محمود نبشتهاند و « 8 » اظهار مطاوعت نموده كه هرگاه حضرت شاهى به نزديك شهر توجه نمايد « 9 » ، اين بندگان دروازهء شهر بر روى لشكريان ايشان بگشايند ، جواب اين رقعه بر ظهر اين بنويسند . شاه محمود جواب نبشته كه در روز پنجشنبهء آينده در حومهء شهر نزول خواهد افتاد إن شاء اللّه ؛ و ايشان را استمالت داده و مستظهر گردانيده .
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : متوجه شد و راه نفس بر شاه . . .
( 2 ) اساس ندارد .
( 3 ) اين عبارت را با ندارد .
( 4 ) گ ، مل : همديگر .
( 5 ) فقط در مل .
( 6 ) اساس ندارد .
( 7 ) اساس : حسين .
( 8 ) گ : كه .
( 9 ) اساس : به نزديك شهر آمده توجّه نمايد .