تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
صدره شكسته عهد و بيك سو نهاده شرم * هيهات چشمهاى تو از سنگ يا ز روست آخر ببين كه قدرت يزدان چه مىكند * با دوستان دشمن و با دشمنان دوست
لشكر چون به در يزد در شدند « 1 » ، شاه يحيى به مقاتله پيش آمد و جنگى چند اتّفاق افتاد . چون ديد كه كار مشكل خواهد شد « 2 » بنياد حليت كرد و يكى را بيرون فرستاد كه شما چندان توقف كنيد كه من ايلچى را به شيراز مىفرستم ، به هر چه حكم از آنجا برسد اطاعت نمايم . « 3 » امر او لشكر را بدين سخن ايمن گردانيد . ناگاه بىخبر با استعداد تمام از دروازه بيرون آمد و لشكر غافل و در خيمها به آسايش مشغول . بر ايشان زد و هزيمت درين « 4 » لشكر افتاده خيول و دواب بسيار غنيمت يافت و بقايا شكسته به شيراز رفتند . « 5 » شاه شجاع خواست كه به نفس خود به استيصال « 6 » شاه يحيى به در يزد آيد . شاه منصور گفت احتياج نيست پادشاه چرا ملتفت اين قضيّه مىشود ؟ من بروم و يزد را مسخّر گردانم « 7 » : شاه شجاع او را با لشكرى آراسته به در يزد فرستاد . شاه يحيى در يزد متحصّن شد و هر روز از اندرون و بيرون به محاربت و مقاتلت قيام مىنمودند « 8 » و اكثر اوقات اهل شيراز به هزيمت مىرفتند تا انديشهء شاه يحيى اقتضاء آن كرد « 9 » كه ما در را پيش برادر فرستد « 10 » و اين كار را به صلح آخر گرداند . « 11 » مادر شاه منصور از يزد بيرون آمد و زبان ملامت « 12 » برگشاد كه مادر و خواهر خويش و اقربا را به دست لشكريان مىدهى ؟ از اين نوع سخنى چند بر شاه منصور خواند تا ميان برادران به صلح « 13 » انجاميد . لشكر جوق جوق روى به شيراز نهادند . بعد از آنكه تمام لشكر از در « 14 » يزد رفتند شاه منصور با
هامش
( 1 ) گ ، مل : چون لشكر به در يزد رسيدند . ( 2 ) مل : مشكل است . ( 3 ) اساس : تمام . ( 4 ) فقط در اساس . ( 5 ) با ، اساس : شكستند و به شيراز رفتند . ( 6 ) با : استقبال . ( 7 ) گ ، مل : كنم . ( 8 ) با : مىنمود . ( 9 ) گ ، مل : مىكرد . ( 10 ) با : فرستاد . ( 11 ) با : گردانند . اساس : گردانيد . ( 12 ) گ ، مل : زبان به ملامت . ( 13 ) اساس : اصلاح . ( 14 ) با ندارد .
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 247 | عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو ) / صادق سجادى