صدره شكسته عهد و بيك سو نهاده شرم * هيهات چشمهاى تو از سنگ يا ز روست
آخر ببين كه قدرت يزدان چه مىكند * با دوستان دشمن و با دشمنان دوست
لشكر چون به در يزد در شدند « 1 » ، شاه يحيى به مقاتله پيش آمد و جنگى چند اتّفاق افتاد . چون ديد كه كار مشكل خواهد شد « 2 » بنياد حليت كرد و يكى را بيرون فرستاد كه شما چندان توقف كنيد كه من ايلچى را به شيراز مىفرستم ، به هر چه حكم از آنجا برسد اطاعت نمايم . « 3 » امر او لشكر را بدين سخن ايمن گردانيد . ناگاه بىخبر با استعداد تمام از دروازه بيرون آمد و لشكر غافل و در خيمها به آسايش مشغول . بر ايشان زد و هزيمت درين « 4 » لشكر افتاده خيول و دواب بسيار غنيمت يافت و بقايا شكسته به شيراز رفتند . « 5 » شاه شجاع خواست كه به نفس خود به استيصال « 6 » شاه يحيى به در يزد آيد . شاه منصور گفت احتياج نيست پادشاه چرا ملتفت اين قضيّه مىشود ؟ من بروم و يزد را مسخّر گردانم « 7 » : شاه شجاع او را با لشكرى آراسته به در يزد فرستاد . شاه يحيى در يزد متحصّن شد و هر روز از اندرون و بيرون به محاربت و مقاتلت قيام مىنمودند « 8 » و اكثر اوقات اهل شيراز به هزيمت مىرفتند تا انديشهء شاه يحيى اقتضاء آن كرد « 9 » كه ما در را پيش برادر فرستد « 10 » و اين كار را به صلح آخر گرداند . « 11 » مادر شاه منصور از يزد بيرون آمد و زبان ملامت « 12 » برگشاد كه مادر و خواهر خويش و اقربا را به دست لشكريان مىدهى ؟ از اين نوع سخنى چند بر شاه منصور خواند تا ميان برادران به صلح « 13 » انجاميد . لشكر جوق جوق روى به شيراز نهادند . بعد از آنكه تمام لشكر از در « 14 » يزد رفتند شاه منصور با
هامش
( 1 ) گ ، مل : چون لشكر به در يزد رسيدند .
( 2 ) مل : مشكل است .
( 3 ) اساس : تمام .
( 4 ) فقط در اساس .
( 5 ) با ، اساس : شكستند و به شيراز رفتند .
( 6 ) با : استقبال .
( 7 ) گ ، مل : كنم .
( 8 ) با : مىنمود .
( 9 ) گ ، مل : مىكرد .
( 10 ) با : فرستاد .
( 11 ) با : گردانند . اساس : گردانيد .
( 12 ) گ ، مل : زبان به ملامت .
( 13 ) اساس : اصلاح .
( 14 ) با ندارد .