[ و غدر و مكر ] « 1 » چه كار ؟ جدّ ما را براى رحمت عالميان فرستادهاند . فرزندى كه محنت عالميان خواهد عاقبت او اين باشد . بعد از اين شاه شجاع وزارت به خواجه جلال الدّين تورانشاه داد .
چون اين « 2 » اخبار به شاه محمود رسيد از آنجا به جانب اصفهان مراجعت نمود ، [ بعد از آن پهلوان اسد كه شاه شجاع او را به حكومت كرمان فرستاده بود ياغى شد ؛ ذكر او به موضع خود در فصل حكام كرمان آيد إن شاء اللّه تعالى . پس از آن شاه محمود در اصفهان وفات يافت و شاه شجاع متوجه اصفهان شد و از آنجا به تبريز رفت ، چنانچه آن نيز شرح داده آيد . شاه شجاع چون از تبريز مراجعت نمود ] « 3 » دختر سلطان اويس را به پسر خود سلطان زين العابدين داد . [ كه سلطان معتصم از آن دختر در وجود آمد . و اصفهان زين العابدين را داد « 4 » ] . « 5 » بعد از آن لشكرى به در يزد فرستاد . سبب رنجش شاه شجاع از شاه يحيى يكى آن بود كه اغواى پهلوان اسد مىكرد و او را بر ياغيگرى تحريص مىنمود و صد سوار « 6 » به مدد او فرستاده بود . ديگر آنكه به وقتى كه شاه شجاع در تبريز بود ، او را داعيه آن بوده است كه لشكر به شيراز برد . فى الجمله شاه شجاع به غايت رنجيده بود و اين ابيات در آن وقت در حق شاه يحيى فرموده است . [ شاه شجاع مىفرمايد ] « 7 » :
اى دشمنى كه هست خداوند خصم تو * با گوهر بلند بزرگيت آرزوست
هرگز نكردهاى به جهان هيچ صورتى * كان را به هيچ وجه توان گفت كان نكوست
پيوسته مكر و فتنه و تزوير مىكنى * بدبخت اين چه سيرت « 8 » ناپاك و اين چه خوست
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) فقط در اساس .
( 3 ) اين عبارت را گ ، مل ندارند .
( 4 ) گ ، مل : به زين العابدين داد .
( 5 ) اين عبارت را ، گ ، مل ندارند .
( 6 ) با : صد هزار سوار .
( 7 ) گ ، مل به جاى اين عبارت : بيت .
( 8 ) اساس : صورت .