شاه شجاع به خود از قول لشكر گفت « 1 » :
بجنبيد و گفت اندر اين تاختن * به خود بايد اين رزم را ساختن
به رزم برادر در آمد دلير * چو رستم همى كرد پيكار شير
از اين طرف شاه محمود نيز بر هر گوشهاى مىتاخت و مردم خود « 2 » را دل مىداد [ و مىگفت همين لحظه پايدارى مىبايد كرد ] « 3 » كه فتح و ظفر روى مىنمايد « 4 » . بدين نوع بسيارى از يكديگر بكشتند چنانچه ضارب به مضروب و غالب به مغلوب مختلط شد .
در آن حال شاه شجاع لنگر صبر و قرار بينداخت . طايفهاى از بهادران « 5 » لشكر « 6 » بر او گرد آمدند و شاه محمود نيز پاى مردى بيفشرد و جمعى از لشكر او نيز بر او جمع شدند .
ديگر نوبت بر هم زدند . آخر الامر لشكر شاه محمود « 7 »
هزيمت شدند آن سران سر به سر * همه سوى دروازه كردند سر
كس از جنگجويان به ميدان نماند * ز خون سنگها جز به مرجان نماند
شاه شجاع مظفّر و منصور از بارهء « 8 » اقبال به ميدان سعادت نزول فرمود و شاه محمود شكسته به شهر رفت . خان سلطان به نوعى شهر را ضبط داده بود كه هيچكس را مجال آن نبود كه به نزديك شهر آيد . در روزى كه گرد شهر مىگرديد از اسب خطا شد و سه دانهء پهلوى « 9 » او فرو رفت . جابر را بطلبيد و آن را ببست و ديگر نوبت جيبا بپوشيد و سوار شد و گرد شهر مىگرديد كه يك زمان به آسايش مشغول نشد . چون شاه محمود شكسته به شهر آمد ، مجال نداشت كه او را ببيند از بسيارى كه سفاهت مىكرد . چون شاه شجاع به ظاهر شهر نزول فرمود ژكلويان شيراز كسان فرستادند « 10 » و اظهار اطاعت نمودند . « 11 » چون شاه محمود « 12 » بر اين معنى « 13 » اطلاع يافت سران سپاه و اعيان درگاه خود را جمع
هامش
( 1 ) گ ، مل ندارند .
( 2 ) اساس ندارد .
( 3 ) اين عبارت را گ ، مل ندارند .
( 4 ) با : روى بدين مىنمايد .
( 5 ) اساس خوانده نشد .
( 6 ) اساس : لنگر .
( 7 ) با ، مل : شاه محمود ، بيت . گ : شاه محمود شعر .
( 8 ) همه نسخهها جز مل : يارى .
( 9 ) مل : سه دندانه پهلوى به پهلوى .
( 10 ) اساس : فرستاد .
( 11 ) اساس ، گ : نمود .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) اساس ندارد .