تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
مواعظ « 1 » متصوّر نيست . عزيمت بر آن مصمّم گردانيد كه دفع اين مادّه جز نيش سنان نمىكند . شهر ياران و شهزادگان و امراء كبار و اصول متجنّده و اعيان لشكر و سران سپاه و دليران جنگ آزموده را پيش خواند و گفت « برادرم از وخامت عاقبت اين فتنه كه انگيخته است ، و مآل اين قضيّه « 2 » خبردار نيست . اگر اعوذ « 3 » بالله آن جانب را استيلا حاصل آيد عنان اختيار در دست اقتدار او نيز نگذارند . « 4 » جز آنكه به اقدام مجادلت و محاربت طى اين مسالك كنيم صورت ديگر در خاطر « 5 » نمىآيد » . اسباب جنگ آماده فرموده ، در خزاين بگشود و صغار و كبار لشكرى را زر و خلعت حواله فرمود « 6 » و وضيع و شريف عساكر را نعمت بىانداز كرامت كرد و خاص و عام چاكران را از انعام عام محظوظ و بهره‌مند گردانيد . از ممالك كرمان و بم و سيرجان ، و از لور بزرگ سرداران و سپهداران با ابّهت و ساختگى تمام جمع گردانيد « 7 » ، و از اعراب ربيعه و فولادى كه در علفخوار فارس و كرمان خيمهء اقامت زده بودند لشكرى سنگين جمع آورد . و اين قطعه مشهور است كه در آن ايام پيش برادر فرستاد « 8 » :
منم كه نوبت آوازهء صلابت « 9 » من * چو صيت « 10 » همّتم اندر بسيط چرخ افتاد چو مهر تيغ گذار چو صبح عالمگير * چو عقل راهنماى و چو شرع نيك نهاد كمال صولتم از حيلهء كسان ايمن * هماى همّتم از منّت خسان آزاد نبرده عجز به درگاه هيچ مخلوقى * كه بر بناى توكّل نهاده‌ام بنياد به هيچ كار جهان « 11 » روى دل نياورم * كه آسمان در دولت به روى من نگشاد تو رسم و خوى پدر گير اى برادر من * كه شوهريت نيامد ز دختر دلشاد مكن مكن كه پشيمان شوى به آخر كار * زمكر رو به پير و ز لشكر بغداد
از شيراز بيرون آمدند . سلطان شبلى را به منقلاى روان كرد و خود در سر پول نو
هامش
( 1 ) همه نسخه‌ها جز مل : واعظ . ( 2 ) اساس : قصّه . ( 3 ) با : عياذا . مل : العياذ . ( 4 ) اساس : بگذارند . ( 5 ) مل : خواطر . ( 6 ) همه نسخه‌ها جز اساس : نمود . ( 7 ) همه نسخه‌ها جز اساس : كرد . ( 8 ) همه نسخه‌ها : جز اساس : فرستاد ، بيت . ( 9 ) مل : صلاى . ( 10 ) با : صيط . ( 11 ) گ ، مل : چنان .