نزول فرمود « 1 » و از آنجا روز ديگر كوچ فرموده به بيضا در آمدند و از آنجا به راه مايين . و از اين طرف شاه محمود نيز با لشكرهاى آراسته متوجّه شد . چنان كه ما بين الفريقين سهل مسافتى نماند . در شب سلطان احمد از پيش شاه شجاع رويگردان شده به شاه محمود ملحق شد و از لشكريان نيز بسيارى پيش « 2 » شاه محمود رفتند . « 3 » با وجود ضعفى چنين شاه شجاع را پاى از جاى نرفت و بر عزم حرب « 4 » و قتال يك جهت بود ، تا در صحراى خانسار « 5 » و سه چاه اين دو لشكر را ملاقات افتاد ، بيت :
سپاه از دو جانب صف آراسته * ز روى زمين گرد برخاسته « 6 »
از طرف شاه شجاع ، سلطان شبلى بر ميمنه و سلطان اويس بر ميسره و شاه شجاع در قلب ؛ و از طرف شاه محمود ، شيخ على اناق و امير غياث الدّين منصور « 7 » شول بر ميمنه ، و امير ساقى « 8 » و سلغر شاه تركمان بر مسيره و شاه محمود در قلب .
بر آمد غو كوس و آواز ناى * بجنبيد پس هر دو لشكر زجاى
چكاچاك خنجر ز ميدان كين * به هفتم فلك شد ز روى زمين
آتش حرب به نوعى اشتغال يافت كه تا هر دخّان « 9 » آن كرهء زمهرير را در جوش آورد و از شرار زبانهء آن اثر « انّها ترمى بشرر » مشاهده افتاد . در آخر معامله ، لشكر عراق را استيلا حاصل شد و ضعف و فتور به لشكر فارس راه يافت . اين محاربت و مقاتلت تا نماز شام برداشت . چون آفاق در كسوت . . . « 10 » جلوه نمود ، هر يك به مخيّم خود متوجه شدند . شاه شجاع صلاح در آن ديد كه به جانب شيراز مراجعت نمايد . بعد از آنكه خزاين « 11 » نبود و نفايس به باد رفته بود متوجه شيراز شد .
روز ديگر چون شاه محمود و امراى بغداد معلوم كردند كه شاه شجاع متوجه شيراز
هامش
( 1 ) مل : كرد .
( 2 ) گ ، مل : نزد .
( 3 ) اساس : نيز بسيارى به شاه محمود ملحق شدند .
( 4 ) با : بر حرب و عزم .
( 5 ) در همه نسخهها چنين است .
( 6 ) همه نسخهها : برخواسته .
( 7 ) گ ، مل : ندارند .
( 8 ) گ ، مل : سانى .
( 9 ) اساس : تا بنزد آن .
( 10 ) در اينجا يك كلمه خوانده نشد : عباسى ، عباپى ؟ .
( 11 ) گ : جز اين .