. . . « 1 » و كافر « 2 » متوجه ابرقوه شد . چون پهلوان خرم از اين حال « 3 » آگهى يافت نعمت فراوان و آزق « 4 » بىاندازه و ما يحتاجى كه در بايست دانست « 5 » به استقبال پادشاه متوجه شد . در راه به شرف بساط بوس مستسعد گشت و به انواع نوازش و تربيت مخصوص شد . چون به خطّهء ابرقوه نزول فرمود چند روزى از زحمت سرما و كم آبى « 6 » ميل به استراحت نمود ؛ و در آن فصل از تراكم ثلوج مجال خروج نبود امّا در ابرقوه نيز مجال توقّف نمىديد - به سبب آنكه امراى بغداد و تبريز شاه محمود را تحريك بر توجّه به جانب ابرقوه مىنمودند « 7 » و اخر سال ( هم بود و ) « 8 » در آنجا ذخيرهاى كه بما يحتاج ايشان وفا كند نبود - متوجه سيرجان شد . در اين اثنا جمعى اعراب امير رونق و امير هارون و بعضى از احشام فولادى و عباده كه در آن نواحى بودند به شاه شجاع ملحق شدند و شاه شجاع در آن حال از ايشان منّت بسيار داشت . چون به حوالى سيرجان رسيدند ، زنگى شاه كه كوتوال قلعه بود به خدمت استقبال نمود ؛ و شاه شجاع يك سال و دو « 9 » ماه در بلاد كرمان [ بود تا اين زمان ] « 10 » كه باز عازم شيراز شد و شرح آن قضايا در حكايت كرمان تقرير كرده آيد إن شاء اللّه وحده .
هامش
( 1 ) با خوانده نشد . اساس : بحت . گ : حايحسب . مل : حابحسب ( كذا )
( 2 ) اساس : كافين .
( 3 ) مل ندارد .
( 4 ) مل : رزق .
( 5 ) همه نسخهها جز اساس : داشت .
( 6 ) اساس : ابسى . گ : اسى . مل ندارد .
( 7 ) فقط در مل .
( 8 ) فقط در مل .
( 9 ) اساس ندارد .
( 10 ) اين جمله را با ندارد . گ ، مل : تا آن زمان .