شاه شجاع همان روز از در « 1 » اصفهان برخاست « 2 » و به دار الملك شيراز مراجعت نمود .
شاه محمود را چون « 3 » از كينهء برادر دل پر آذر « 4 » بود ايلچى پيش سلطان « 5 » اويس به آذربايجان فرستاد مضمون آنكه شاه شجاع اگر چه حالا قصد اصفهان « 6 » مىكند امّا :
صفاهان « 7 » چو در چنگ خويش آورد * تمنّاى تبريز پيش آورد
اگر سلطان مدد فرمايد بروم و شيراز از « 8 » براى سلطان مسخّر گردانم . سلطان اويس بغداد « 9 » طمع در ملك فارس و عراق عجم كرد . امراى صاحب ناموس مثل آقچه باشى و امير ساقى « 10 » و مباركشاه دولى و امير منصور شول و امير سلغرشاه تركمان در صحبت شيخ على اناق « 11 » كه از كبار امراء بزرگ بود و مدتها در ممالك فارس بوده و بر مداخل و مخارج آن ممالك صاحب وقوف گشته روانه گردانيدند .
چون لشكر بغداد و آذربايجان به عراق عجم رسيدند ، قطب الدّين « 12 » شاه محمود ايشان را استقبال نمود و فراخور هر يك از اسبان تازى و كمرهاى مرصّع پيشكش فرمود و هر يك را اقامتى كرامند تعيين كرد و از خزانه نقود حواله فرمود . بعد از يك ماه كه ايشان را از شدايد و عناء « 13 » سفر استراحت حاصل شد ، در شهور سنهء خمس و ستين و سبعمأية از اصفهان متوجه ممالك فارس گشتند . از جانب لور كوچك ملك عز الدّين و سراداران رى و قم و كاشان و حاكم آوه و ساوه نيز با ايشان موافقت نمودند . « 14 » و شاه يحيى را به لطايف ترغيب و تطميع ابرقوه از راه ببردند تا او نيز موافقت نموده و در قصر زرد به ايشان ملحق شد . چون فوجى انبوه و گروهى با شكوه مجتمع « 15 » شدند ، بعضى از ملازمان شاه شجاع نيز راه نفاق سپرد در خفيه كتابتها به نواب قطب الدّين « 16 » شاه محمود رفع كردند . از آن جمله امير ركن الدّين شاه حسن « 17 » كه وزير شاه شجاع بود . هر روز
هامش
( 1 ) مل ندارد .
( 2 ) با ، گ ، مل : برخواست .
( 3 ) با : چون شاه محمود را .
( 4 ) مل : پر از درد .
( 5 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 6 ) مل : قصد من .
( 7 ) با : صفهان .
( 8 ) با ندارد . مل : شيراز را از .
( 9 ) با ، مل ندارند .
( 10 ) گ ، مل : سانى .
( 11 ) اساس : اتاق .
( 12 ) اساس : قطبال .
( 13 ) با خوانده نشد . اساس : گ : غثاء .
( 14 ) با : كرد .
( 15 ) اساس : مجمع :
( 16 ) اساس : قطبال .
( 17 ) اساس : حسين .