بريدى رسيدى و از كيفيت احوال و اوضاع اعلام نمودى . شاه شجاع را در هر معنيى ، عربى و فارسى نكات فاضلانه بسيار است . چنانچه در اين ايّام فرموده است « 1 » :
و اخوانى باصطخر شرونى * لانى كنت احسنهم وجوها
فما ربحت تجارتهم و لكنّ * سمحنى العزيز بادخلوها
اذا الآراء بالشوهاء ينطب * و قد كانت معلقة ذروها
شاه شجاع را چون غلبه و استيلا مخالفان معلوم شد ، او نيز لشكر خود ساخته كرده اركان دولت خود را جمع كرده و در باب صلح و جنگ جانقى و مشاورت نمود . صلاح در آن « 2 » ديدند كه مكتوبى به برادر نويسد . دبيرى را پيش خود خواند و گفت « 3 » :
به محمود بنويس كاى ارجمند * رسانيده بر دودهء خود گزند
نه محمود بينم به جنگ آمدن * مرا و ترا تيغ بر هم زدن
تصوّر كن اى نامور شهريار * كه گر زانكه ما هر دو باشيم يار
كه يا رد كشيدن سپه پيش ما * چو آگه شود از كما بيش ما
اويس اربماتر كتازى كند * مگر با سر خويش بازى كند
ز فردوسى پاك دين ياد كن * نگر تا چه گويد در آنجا سخن
كه گر دو برادر به هم داد پشت * تن كوه را باد ماند به مشت
چون مكتوب با نصايح فراوان به شاه محمود رسيد سران سپاه و پهلوانان درگاه خود را بخواند . بعد از مشاورت با خواص و اركان دولت در جواب فرمود كه « پادشاه لشكر به اصفهان آورد و تمامت اين مملكت را خراب گردانيد . « 4 » با وجود آن هنوز از مزاج او ايمن نيستم . به ناچار به سلطان اويس استعانت « 5 » بردهام . باشد كه به معاونت ايشان از شرّ اين طرف ايمن بمانم » . چون شاه شجاع اين پيغامها شنيد ، از روى فراست و كياست معلوم فرمود كه آتش خلافى كه ملتهب و مشتعل شده اطفاء آن به ارسال رسايل « 6 » و نصيحت و
هامش
( 1 ) همه نسخهها جز اساس : فرموده است شعر .
( 2 ) گ ، مل ندارند .
( 3 ) همه نسخهها جز اساس : گفت بيت .
( 4 ) اساس : گرديد . مل : كرد .
( 5 ) مل : استغاثه .
( 6 ) همه نسخهها جز اساس : به رسل و رسايل .