برابر آيد و تهوّر و تشمّر نمايد ، امّا بىتوقف راه گريز پيش گرفت . وصول اين خبر به اردو موجب مزيد عنايت شد دربارهء امير مبارز الدّين .
در خلال اين احوال جمعى از نكودريان از خراسان به جانب فارس از راه بيابان در حركت آمده بودند . جناب مبارزى چون از اين حال آگاهى يافت به دفع شرّ آن ملاعين شتافت و اين اول مصافى بود كه آن را با آن مخاذيل روى نمود و سنّ او به هژده رسيده ، از جام ايّام درد و صاف مصاف نچشيده . از امراء آن طايفه ، نوروز نامى سر آمد ميدان شجاعت بود ، با مردمى « 1 » كه هر يك دعوى رستمى در خيال داشتى « 2 » [ در راه يزد ] « 3 » در موضع حوض عبد الملك در شهور سنهء 718 تلاقى فريقين افتاد . در اين ولا اسب امير « 4 » محمّد از زخم تير بيفتاد . اسبى ديگر سوار شده حمله كرد و نكودريان به يك بار تيرباران كردند چنان كه هفتاد تير به جوشن خاص جناب مبارز الدّين رسيده بود . در آن حال چند حمله مردانه نمود « 5 » و نوروز كه رزمى « 6 » آن طايفه بود از اسب كوه پيكر بر خاك مذلّت افتاد . نكودريان روى به هزيمت نهادند و امير مبارز الدّين ده فرسنگ در عقب ايشان تا گلوگاه ناجق تاخت « 7 » و مظفّر و منصور به خطّهء يزد آمد . سرهاى مقتولان با جمعى اسيران به اردو فرستاد . سلطان ابو سعيد تشريف خسروانه با مثال ايالت يزد ارزانى داشت . باز جمعى نكودريان از مخيّم خود به قصد مبارز الدّين برخاسته « 8 » به جنگ آمدند . بعد از حرب و قتال آنها را نيز شكسته بعضى را كشته و فوجى را اسير كرده و سرهاى مقتولان را با اسيران به جانب اردو فرستاد و به عطف پادشاهانه اختصاص يافت .
و جناب مبارزى را به آن طايفه كه مواقف و معارك است فى الحقيقه داستان رستم دستان به طريق نسيان است ؛ و قطع آن ماده در مدت سيزده چهارده سال به بيست و يك مصاف به انقضاء رسيد . در شهور سنهء 723 ولادت شاه شرف الدّين مظفّر بود و امير مبارز الدّين در سنهء 725 بنت شاه جهان را در نكاح آورد . « 9 » صبح چهارشنبه 733 ولادت شاه شجاع بود و امير مبارز در سنهء 734 عازم اردو شد و شرف الدّين ملازم پدر بود .
هامش
( 1 ) با ، گ : مردى .
( 2 ) با : داشتند .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) گ : پير .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) با ، گ : رزمه .
( 7 ) با : رفت .
( 8 ) همه نسخهها : خواسته .
( 9 ) مل : به نكاح در آورد .