تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
چالاك . « 1 » او را اين معنى سخت آمد كه حكومت را از او بستانند و به ديگرى دهند . با مسافر اناق خصومت و جدال پيش گرفت و امراء ديگر مثل امير ابش قتلغ « 2 » و امير سلطانشاه بن نيكروز و امير محمّد بيك و امير محمّد پيلتن را با خود متّفق گردانيد ؛ و مسافر اناق به جهت تقرّب و محرميّت پادشاه ابو سعيد محسود « 3 » آن جماعت گشته بود . اتّفاق كردند كه او را ناچيز گردانند . با سپاهى تمام به در خانه مسافر اناق « 4 » رفتند . مسافر خبردار گشته از راه نهانى به هزار حيله خود را به خانهء سلطان انداخت . آن جماعت تا در كرياس سلطان رفتند و او را طلب كردند « 5 » به جايى رسيد كه بر ديوار خانهء سلطان انداختند . خانه بر سلطان حصار شد و مسافر را به دست ايشان خواست داد . در اثناء اين حال امير سيورغان پسر امير چوپان « 6 » و خواجه لؤلؤ با غلبهء « 7 » نوكران برسيدند . سلطان بديشان مستظهر شد و آن جماعت باز « 8 » پس « 9 » رفتند . سلطان بفرستاد و به تدريج يك يك را طلب فرمود و حكم كشتن كرد . غياث الدّين محمّد وزير شفيع گشته خون « 10 » ايشان را درخواست كرد . « 11 » سلطان خون « 12 » ايشان را بخشيد امّا هر يك را به قلعه‌اى فرستاد كه محبوس باشند . امير زاده « 13 » محمود بن « 14 » ابش قتلغ را به خراسان پيش امير شيخ على قوشچى ، و امير زاده سلطانشاه « 15 » بن نيكروز را به قلعهء سيرجان « 16 » ، و امير زاده محمّد پيلتن را به قلعهء بم ، و امير محمّد قوشجى را به قلعهء نطنز « 17 » ، و امير شرف الدّين محمود شاه اينجو را به قلعهء طبرك اصفهان ، و امير زاده مسعود شاه بن محمود شاه را به روم پيش امير « 18 » شيخ حسن . تا سلطان در حيات بود آن جماعت در آن مواضع موقوف بودند به غير « 19 » شرف الدّين محمود شاه كه به اردو طلب كردند و پسرش مسعود شاه را در روم از بند اطلاق فرمودند . امّا هم آنجا پيش امير شيخ حسن مىبود . چون خبر وفات سلطان
هامش
( 1 ) با : چالاكى . ( 2 ) همه نسخ‌ها چنين است . بايد محمود بن ابش باشد . ( 3 ) اساس ، گ ، مل : محمود . ( 4 ) گ ، مل ندارند . ( 5 ) گ : مىكردند . ( 6 ) اساس خوانده نشد . ( 7 ) اساس : غله . ( 8 ) با ، گ ، مل : پاره‌اى . ( 9 ) گ ، مل : پيش . ( 10 ) گ ، مل : چون . ( 11 ) فقط در اساس . ( 12 ) با ندارد . ( 13 ) اساس : امير شاه . ( 14 ) اساس ندارد . ( 15 ) اساس : امير شاه سلطان . ( 16 ) اساس : سبزوار . ( 17 ) گ ، مل : نظر . ( 18 ) مل ندارد . اساس : او . ( 19 ) با ، گ ، مل : الّا .