ذكر ابتداى دولت و احوال خاندان آل مظفر « 1 »
[ طلوع صبح سعادت ] « 2 » بر صحايف روزگار و اوراق ليل و نهار چنان پرتو انداخت كه حاجبى از ولايت خواف از قريهء نشتقان ، پدر امير مبارز الدّين محمّد است ، در زمانى كه مغول لشكر پادشاه جهانگير ، چنگيزخان به خراسان آمدند ، او جلا گرديد . سه پسر داشت : منصور ، محمّد ، ابى بكر « 3 » كه علاء الدّوله اتابك او را با سيصد مرد پيش هلاكوخان فرستاد در وقت عزيمت بغداد . هلاكو بعد از فتح لشكرى به جانب شام روان كرد و در راه اعراب بنى خفاجه ابو بكر را به قتل آوردند . جلال الدّين منصور خطهء ميبد مضرب و معهد اقامت ساخت . پدرش غياث الدّين حاجى وديعت حيات را به متقاضى اجل سپرد و منصور را با وجود محمّد و على ، شرف الدّين مظفر پيدا شد . برادران هر يك سر آمد روزگار و رستم كارزار بودند و پيش اتابك يوسف شاه بن علاء الدوله مكانت عليا يافتند .
امّا همّت عالى مظفّرى ، هر چند پس از برادران خردتر بود ، بر ايشان تفوّق مىجست . در زمانى كه حراميان در اطراف ولايت يزد دست غارت بر آورده در كوه نومان كه در صحراى قهستان يزد است متحصّن شده بودند - بر آن كوه از ديرباز معقل منيع اكاسرهء ايران و ملجأ رفيع ملوك جهان بوده است - اتابك يوسف شاه ، شرف الدّين مظفّر را به دفع آن ملاعين نامزد « 4 » فرمود . چون به آن جماعت رسيد آتش محاربت بر افروخت .
حراميان در صدمهء « 5 » نخست پشت به هزيمت و روى به كوه نهادند . امير مظفّر از مركب پياده شد و در عقب آن طايفه به كوه بر آمد و چند كس را به ضرب شمشير كشت ، باقى امان طلبيدند و اين قصه سبب ازدياد دولت او شد .
هامش
( 1 ) عنوان در مل چنين است : ذكر حكامى كه دعوى استقلال مىكردند بعد از زمان ابو سعيد بهادر خان . از عنوان به بعد مطلب در حاشيهء نسخهء اساس آمده است .
( 2 ) مل ندارد .
( 3 ) مل : منصور محمّد و على شرف الدّين مظفّر و ابى بكر .
( 4 ) گ ، مل : نزول .
( 5 ) گ ، مل : صدر .