چون اتابك يوسف شاه به واسطهء قتل ايلچيان ارغون خان به طرف سجستان گريخت ، امير مظفّر به اردوى ارغون رفت . در راه به « 1 » امير محمّد جوشى كه از امراى عظام بود ملاقات كرد . امير محمّد جلادت او شنيده شكل و شمايل او نيز خوش آمدش . در پيش پادشاه تعريف كرد . ارغون او را ديد و پسنديد « 2 » و شمشير و خلعت خاصه ارزانى فرموده « 3 » يساول بساخت . و چون سلطنت به غازان خان رسيد ، مظفّر را همان راه بوده قشون و طبل و علم و شمشير و كمان عنايت فرمود . اواسط جمادى الاخر سنه سبعماية آفتاب وجود امير مبارز الدّين محمّد مظفر « 4 » از افق ولادت طالع شد . بعد از غازان خان ، الجايتو سلطان ترغيب دربارهء امير مظفّر مضاعف ساخت و حكومت راهها از حدود كردستان تا كرمانشاهان و راههاى ابرقوه و هرات و مرو علاوهء سابق گردانيد . چون الجايتو سلطان عازم گيلان شد ، در آن بيشهاى سخت و كوههاى بلند پر درخت ، امير مظفّر را ملازم « 5 » ركاب ظفر انتساب داشت كه به شجاعت او واثق بود . امير مظفر در شهور سنهء سبع و سبعماية به يزد آمده و از اوضاع حكّام آنجا ملول به شيراز رفت و امير محمّد ملازم بود . « 6 » در سنهء 711 « 7 » كه پادشاه « 8 » الجايتو در بغداد بود ، امير مظفّر به شرف بساط بوسى مشرّف شده به نوازش اختصاص يافت .
چون به يزد آمد ، متعاقب يرليغ رسيد كه اعراب شبانكاره از گرمسير آنجا و كربال عصيان نمودهاند . اگر ترك نافرمانى كرده و به راه استقامت آيند تعرّض نرسانند و الّا همه را به قتل آرند . امير مظفّر چون به شبانكارهء فارس رسيد ، او را مرضى عارض شد و صحت يافته و در ايام نقاهت ، دشمنى در نخود آب سقمونيا به خورد او داد . « 9 » مبانى وجودش متزلزل شده سيزدهم ذى قعده سنهء 712 قواعد ذاتش انعدام يافت و در مدينهء ميبد در مدرسهاى كه از مستحدثات او بود مدفون شد ، و اصحاب اغراض قصد بازماندگان او كردند .
امير مبارز الدّين محمّد كه ارشد اولاد او بود با وجود حداثت سن متوجه اردو شد و
هامش
( 1 ) با : با پسر .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) گ ، مل : خلعت بخشيدش .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) با ندارد .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) با : 710 .
( 8 ) مل ندارد .
( 9 ) مل ندارد .