تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
پادشاه سعيد جناب مبارزى را به نوعى تربيت فرمود كه محسود همهء مقرّبان پادشاه شد چنان كه در مقام دعوى ، قرارهء كاه در آب انداختند . امير مبارز الدّين خواست كه او را به نيزه از آب بربايد ، در حضور پادشاه اسب برانگيخت و نيزه را به كاه فرو برد بشكست . فى الحال پياده شد زانو زد و عرضه داشت كه در اين قرارگاه غير كاه البته چيزى ديگر خواهد بود . تفحّص فرمود ، حاسدان سندانى « 1 » در ميان كاه تعبيه كرده بودند . پادشاه بر زيركى او آفرين كرده زياده نوازش فرموده بر قاعدهء سلاطين جامهء خاص و كمر مرصّع و طبل و علم عنايت فرمود و صد هزار دينار از مال يزد مقرر فرمود . در آن زمان هيچكس را اين موسوم نبود . امير مبارزى از بغداد اجازت يافته به يزد آمد و به عدالت مشغول شد . گويند « 2 » كه در ايام سلطنت الجايتو سلطان ، امير مظفّر يزدى كه جدّش از خواف خراسان است پيش الجايتو سلطان راه يساولى و بهادرى يافته بود و كوتوالى قلعهء يزد و راه دارى آن نواحى تعلّق به دو داشت . در شهور سنهء اثنى عشر و سبعماية جمعى در شبانكاره عصيان نمودند . به موجب حكم الجايتو سلطان [ امير مظفّر را به دفع آن طايفه نامزد گردانيدند و او بدانجا رفته جنگهاى سخت كرد و شرّ آن طايفه دفع كرد و حكومت شبانكاره تعلّق به دو گرفت . امّا او را مرضى طارى شد و هم در آن ولا نماند ] . « 3 » پسرش محمّد مظفّر در سن سيزده سالگى بود كه پدرش نماند . به اردو رفت و به ملازمت مشغول شد و منصب پدرش به دو تفويض افتاد . [ سيّد عضد الدّين يزدى در شهور سنه سته عشر و سبعماية به حكومت شيراز رفت به موجب حكم الجايتو سلطان ، و امير محمّد مظفر به حكومت يزد مقرّر شد . و الجايتو سلطان در سلخ رمضان سنه سته عشر و سبعماية به رحمت حق پيوست و پادشاه سعيد ابو سعيد بهادر خان به جاى پدر پادشاه شد . چون اين انقلاب واقع شد سيّد عضد الدّين يزدى از شحنگى فارس به جانب يزد مراجعت نمود . چه در امور پادشاهى فتورى مىديد ، خواست كه يزد را كه مسكن او
هامش
( 1 ) با ، گ : سندابى . ( 2 ) اساس ندارد . از آغاز اين فصل تا اينجا . در حاشيه نسخه اساس آمده است . ( 3 ) اين عبارت را با ندارد .