كلى ممالك شده بود و ملوك اطراف و اشراف ايّام را مستأصل مىگردانيد چنان كه به موضع خود شرح آن باب « 1 » رفته . در اين ايّام جهت نسق كار فارس ، جوشى و شمس الدّوله و عز الدّين مظفّر عميد را بفرستاد . حكام ملك فارس تا اصفهان به رسم استقبال « 2 » تلقّى نمودند و از غايله باز خواست ايشان به انواع خدمات و تحف توقّى « 3 » جست امّا « و لا يدفع التدبير اذا صادف « 4 » الاجل » . جوشى در اول ملاقات به علت تقصير در اداء مال و مهادنت مدارات با ارباب بلوكات ، فخر الدّين مباركشاه و مجد الدّين رومى و شمس الدّين و پسرش كه چون گرگ يوسف بيگناه بود به قتل آورد ؛ و خواجه سيف الدّين و خواجه نظام الدّين براى صيانت نفس و تعويق در قتل « 5 » به تازگى حجّت دادند كه صد تومان مال از توفير آن « 6 » ملك به خزانه رسانند . « 7 » ايشان را با توكيل به دار الملك آوردند و در آن درياى عميق خوض پيوستند ، تمامت عمّال و متصرّفان و ارباب ثروت را در شكنجهء محنت آوردند و آن عوانان فهرستى پرداختند شامل بر مقاسمت تمام ممالك از زمان اتابك سعيد ابو بكر سعد ، و بدين علت بنياد مطالبه و مصادره كرد . القصّه بىتوجيه برات مىنوشتند كه فلان به علت آنكه املاك « 8 » او شايبه ديوانى « 9 » دارد يا به طريق استمداد از ارباب يا به واسطهء بقايا كه از عهد اشتغال او در ولايتى باقى آمده اين مبلغ برساند « 10 » ، محصّلان بر سر خلايق مىرفتند و به انواع استخفاف ، استخلاص وجوه مىرفت .
طوايف دست تضرّع « ربنا ادفع عنّا العذاب انّا موقنون » برداشته ، فى الجمله از اين مصادره قريب پنج تومان مال و هزار تومان وزر و و بال به حصول پيوست . جوشى پيش ارغون خان « 11 » رفت و شمس الدّوله را به حكومت فارس بگذاشت و شمس الدّوله تا زمان « 12 » وفات ارغون خان به حمايت سعد الدّوله « 13 » يهود ، حاكم ممالك فارس بود . وفات ارغون خان روز ششم ربيع الاوّل سنه تسعين و ستماية بود .
هامش
( 1 ) اساس : اثبات . با ، گ : ابيات .
( 2 ) با ، گ : استيصال .
( 3 ) همه نسخهها جز اساس : توفى .
( 4 ) با ، گ : صادق .
( 5 ) گ ، مل : اصل .
( 6 ) اساس : توفرات .
( 7 ) اساس ، با : رسانيد . گ : رسند . مل : رساند . تصحيح قياسى است .
( 8 ) با ، مل : آنكه او .
( 9 ) با ندارد .
( 10 ) اساس : نرساند .
( 11 ) اساس : از عقب خان .
( 12 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 13 ) اساس : معز الدّوله .