چون ارغون خان وفات يافت فتنهء افراسياب لر بود كه كران اصفهان « 1 » بگرفتند چنان كه در ذكر اصفهان شرح داده آيد إن شاء اللّه وحده . و بعد از انطفاء آتش « 2 » آن فتنه كيخاتو « 3 » خان پادشاه شد و در شهور سنهء احدى و تسعين و ستماية قوام الملك پسر عم صدر زنجانى كه وزير كيخاتو شده بود به حكومت فارس و عراق نامزد شد . مدت كيخاتو خان سه سال و كسرى بود . بعد از آن بايد و خان چند ماه ، بعد از آن پادشاه غازان خان - انار اللّه برهانه - پادشاه شد .
در ابتداى حكومت « 4 » پادشاه غازان « 5 » امير هرقداق را به حكومت فارس فرستادند و او مدت يك سال در فارس بود . ضبط مملكت كرد و اندك عمارتى و آبادانى در دور حكومت او پيدا شد و اتابك افراسياب در پيش پادشاه غازان رفته بود و شرف بندگى دريافته و با عزّ سيورغاميشى به اجازت انصراف مخصوص شده ، به وقتى كه امير هرقداق از ولايت فارس عازم اردو گشته بود با او دوچار خورد و او « 6 » را با اكراه و اجبار باز گردانيد و شيخ جمال الدّين ابراهيم كه حكومت فارس تعلّق به او مىداشت « 7 » مصاحب امير هرقدان بود . چون به اردو رسيد بعد از شرف ملاقات ، عزّ مشافههء پادشاه غازان از هرقداق احوال مملكت فارس و كميت « 8 » و كيفيت اموال استكشاف و استنطاق مىنمود . و هرقداق زانو زده عرضه داشت كه اول سخن اين تازيك « 9 » به عرض رسانم ، يعنى « 10 » افراسياب . و چنان تقرير كرد كه به وقت توجه به فارس گذار بنده بر سمت لرستان افتاد .
اتابك افراسياب براى تعهّد علفه و علوفه « 11 » از ما روى دركشيد و به مقدار يك من جو و يك توبره كاه مساعدت و مرافدت ننموده ، بعد از آن به تحصيل اموال ، نوكرى به كوه كيلويه فرستاده آمد . « 12 » گماشتگان اتابك بر وى غوغا كردند « 13 » و از زبان او نقل كردند كه ما اين موضع ( به زخم تيغ مسلّم كردهايم . آن نوكر باز آمد و مال آن مواضع ) « 14 » بدين
هامش
( 1 ) اساس : اصفهانى .
( 2 ) اساس : ابش .
( 3 ) با ، گ : كنجاتو .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) اساس ، با ، گ : غزان .
( 6 ) با ناخواناست .
( 7 ) با ، گ ، مل : تعلق به وى داشت .
( 8 ) با ، گ ، مل : مكنت .
( 9 ) با ، اساس خوانده نشد .
( 10 ) در اساس خوانده نشد .
( 11 ) اساس : علفه و علفه .
( 12 ) مل ندارد .
( 13 ) مل : روى به غوغا كردند .
( 14 ) اين عبارت را اساس ندارد .