هم در آن مجلس جلال الدّين ارقان را دو نيم زدند « 1 » و ديگران به علت آنكه بقاياى بلوكات بر ايشان متوجه بود و عهدهء « 2 » توفيرات كرده به جان « 3 » امان يافتند . پس حكم يرليغ شد كه اتابك و موافقان آن پنجاه تومان در عوض قروض سيّد به اولاد او رسانند « 4 » و بيست تومان به ايتام سيد جمال الدّين و ايلچى معين شد . و اين وجوهات را هم در اردو « 5 » مفصّل كردند كه هر يك از آن طايفه بر حسب جريمت و اندازهء ثروت چه مقدار دهند . همه را در كشاكش نكبات « 6 » و معرض مطالبات به شيراز آوردند . « 7 » برين حال چون يك سال و چند ماه بگذشت اتابك ابش را امراض مختلفه روى نمود و چراغ دولت سلغرى به تندباد حوادث منطفى شد . در سنهء خمس و ثمانين و ستماية او را در جرنداب « 8 » تبريز دفن كردند . از دو دختر ماند : شهرزاده كردوجين و الغاجين « 9 » .
كردوجين استخوان او را به شيراز برد - چنان كه ذكر آن گذشت « 10 » - و آنجا دفن كرد . و خرابى بسيار به سبب اين قضايا به شيراز و مملكت راه يافت و از كشتن سيّد تا مدّت دو سال بلكه زيادت از ايشان به انواع مطالبات رفت .
بعد از آن طوغان قهستانى پيش ارغون خان اتاق « 11 » شد و بوقا از نظر پادشاه بيفتاد ، چنانچه به موضع خود شرح آن داده آمدست . اصحاب شيراز چندگاه در ملازمت اردو بودند تا طوغان ايشان را مربّى شد و سخن ايشان پيش پادشاه بگذارنيد . به اتفاق عرضه داشتند كه اگر حكومت مال « 12 » ممالك برّ و بحر فارس به ما بندگان مفوّض شود مبلغ پانصد تومان زر از بواقى سالها گذشته و مواقع توفيرات به خزانه رسانيم بدين شرط به حكومت ايشان يرليغ نافذ شد و مجلكا « 13 » به سر دادند كه اگر در آن تقصيرى رود به ياسا رسانند . « 14 » ساربان « 15 » و جوشى را براى تحصيل و تسهيل وجوهات و مهمّات « 16 » التماس
هامش
( 1 ) با انداختند .
( 2 ) با : به عهد .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) اساس : رسانيد .
( 5 ) با ندارد .
( 6 ) با : مكتوبات .
( 7 ) مل : رفته آوردند .
( 8 ) با ، گ : جرندان .
( 9 ) با : الفانجى ، اساس : المغانجى .
( 10 ) اساس : در ذكر گذشت .
( 11 ) مل : افاق .
( 12 ) با : مالك .
( 13 ) با ، اساس خوانده نشد .
( 14 ) اساس ، با : برسند .
( 15 ) فقط در اساس .
( 16 ) گ ندارد . تحصيل مهمات و تسهيل وجوهات .