قضيه چارهاى جز فرار نمىدانست . تفصيلى نوشت و عرضه داشت كه تا به اردو رسيدهام ، چهار صد تومان اخراجات واقع شده و از اين جلمه به غير از سى و پنج تومان به خزانهء عامره نرسيده ؛ و آن تفصيل بر دست يكى از اناقان به بندگى پادشاه عرضه داشت « 1 » كردند و حال ظلم و تعدّى و بىشفقتى امرا و وزرا به عرض رسانيدند . « 2 » بعد از استجازت مراجعت كرد با فارس ، و چون به حدود ولايت رسيد دست تعدّى دراز كرد و رعايا را به مؤاخذت و مصادرت « 3 » مخاطب گردانيد و مردم را چون عصير بيفشرد . « 4 » اشتو شحنهء فارس صورت معاش ملك عز الدّين به اردوى الجايتو سلطان باز نمود .
ملك را در اردو جهت تفحص اين احوال طلب كردند . به عذرهاى ناموجه تعلّل نمود كه بعد از يك سال ملازمت با وجوه تراكم قروض و ملازمت متقاضيان و رياضت اردو مجال عود نيست . ايلچيان بازگشتند و ملك عز الدّين ترتيب فرار كرد . « 5 » و اشتو نيز « 6 » به اردو رفته بود . از اردو اشتو را به تعجيل به طلب او روانه گردانيدند . چون به نزديك شيراز رسيد ملك عز الدّين از آمدن او خبر يافت بفرمود تا آن شب حارسان مردم را از دخول و خروج در شهر نگاه دارند و از اول احمال و اثقال و متعلّقان را به جانب ساحل روان كرد و خود صبحگاه با كليد دروازهها بر عقب روان شد . بامداد كه اشتو برسيد و دروازههاى شيراز بسته يافت و راه نزاع گشاده . بارو را سوراخ كردند و در رفتند ، از ملك و اتباع او اثر نديدند . « 7 » اشتو مصلحت رفتن بر عقب او نديد به اردو مراجعت كرد .
چون سلطان الجايتو بر اين حال واقف شد خواجه عز الدّين قوهدى « 8 » را در اوايل شهور ثلاث عشر و سبعماية « 9 » به ضبط اموال فارس فرستاد . ( بعد از او ) « 10 » زين الدّين على بن عبد السّلام را از اردو به حكومت فارس فرستادند و زين الدّين على مدت دو سال حكومت فارس كرد ؛ و ملك عز الدّين مدت چند سال در ساحل دريا و جزاير حكومت كرد . تتميم قصهء او در ذكر كرمان و هرمز تمام گرفته شود إن شاء اللّه وحده .
هامش
( 1 ) اساس ندارد .
( 2 ) همه نسخهها جز مل : رسانيد .
( 3 ) گ : مصادرات .
( 4 ) گ ، مل : بنفشه .
( 5 ) با : ملك عز الدّين از آمدن او خبر يافت .
( 6 ) اساس ندارد .
( 7 ) اساس : بديدند . گ ، مل : نديد .
( 8 ) اساس : فوهدى .
( 9 ) اساس : ستماية .
( 10 ) اساس ندارد .