كردند . طوغان نيز فخر الدّين مباركشاه را از نيابت خود به راه بتكچى « 1 » با ايشان بفرستاد .
چون به حدود فارس رسيدند و در كار بحث و استكشاف امور و اغراء غمّازان و تحريض سعاة شروع پيوستند ، در دار الملك و اعمال ، آنچه باشقاقان و عمّال به راه خدمت و عراضات و علوفات اخراجات انداخته بودند در استجماع آن سعى كردند و بىغير مشكور اجتهادى نمودند امّا از ثمره دور . على هذا از توفير برّ و بحر جز به تسويه اوراق و تحرير جمع و من ذلك و باقى چيزى ديگر بيرون نيايد . « 2 » حاصل از تحصيل پانصد تومان اموال بقايا كه در صناديق « 3 » خزانه مختوم « 4 » بايستى ، بر صحايف دفتر به الوف « 5 » و مئين و عشرات و دواين « 6 » و قيراط « 7 » گشت . ساربان و جوشى تا آن مقدار كه به طريق سيقصّه « 8 » و عدوان از هر رهگذر حاصل شده « 9 » بود ، متوجه اردوى ارغون خان گشتند و فخر الدّين مباركشاه جهت استخلاص تمامت اموال و افراغ « 10 » محاسبات بگذاشتند . او نيز خبطى چند كرد و سال بدين داستان « 11 » به آخر كشيد . با وجود اين بلاها خشكسالى نيز واقع شد . سه سال متعاقب چنان بود كه هر چند در بلاد فارس ديمه كشتند تخم نيز حاصل نشد و آنچه بر رود خانها و كاريز بود نيز نقصانى تمام گرفت .
چنان كه يك خروار گندم كه در زمان ما قبل به سى دينار يا چهل دينار بود به يك هزار و دويست دينار رسيد . اگر امكان يافت بودى در پردهء ظلام بيع و شرى كردندى و مدت « 12 » صلت بر مشترى ثابت دانستندى . « 13 » مثل است كه جان را به هر چند خرند رايگان باشد .
زياده از صد « 14 » هزار تن « 15 » در نفس دار الملك شيراز و ولايت فارس به واسطهء عدم غذا سر در حجاب خاك كشيدند . اعاذنا اللّه و جميع المسلمين من عذابه و رزقنا هداية الطريق الرّشد و صوابه . با « 16 » سر تاريخ فارس رويم .
چون ساربان و جوشى پيش ارغون خان رسيدند از حكم يرليغ ، سعد الدّوله حاكم
هامش
( 1 ) همه نسخهها جز اساس : خود را بيكى .
( 2 ) مل ندارد .
( 3 ) اساس : صياديق .
( 4 ) اساس خوانده نشد .
( 5 ) با ، گ : مألوف .
( 6 ) چنين است در همه نسخهها .
( 7 ) با : فرات . گ : فراط .
( 8 ) چنين است در همه نسخهها ؟
( 9 ) . با ندارد .
( 10 ) همه نسخهها جز اساس ، مل : افراع .
( 11 ) با : سه داستان .
( 12 ) اساس : منّت .
( 13 ) با : داشتندى .
( 14 ) اساس : چند .
( 15 ) گ ، مل : هزاران .
( 16 ) اساس : تا .