سبب در دست و پا افتاده و فتنه و . . . « 1 » كيخاتو خان خود اظهر من الشمس است و قتل شحنهء اصفهان . پس چگونه او را اجازت [ استرجاع باشد . افراسياب بدين موجبات بيست و ششم ذو الحجه سنهء خمس و تسعين و سبعماية در بارگاه پادشاه غازان به ياسا رسيد و ملك جمال الدّين ابراهيم بعد از رفع محاسبات و تحقيق جمع و خرج و عرض بروات و موامرات سيور غاميشسى « 2 » اجازت ] « 3 » انصراف با ممالك فارس يافت و در اوايل شهور سنهء ست و تسعين و سبعماية به فارس رسيد . غازان خان امير ساداق را به حكومت فارس تعيين فرموده و تا آخر ايّام پادشاه غازان ، ساداق « 4 » شحنهء فارس بود . به ايّام پادشاه غازان اكثر ايران زمين به حال عمارت باز آمد و مردم به فراغت و رفاهيّت گذرانيدند .
چون پادشاه عادل غازان سلطان نماند الجايتو سلطان محمّد خدابنده پادشاه شد .
شحنهاى ديگر « 5 » به فارس فرستادند امّا مال مملكت برقرار ملك جمال الدّين ابراهيم ضبط مىكرد و ملك عبد السّلام كه داماد ملك جمال الدّين [ بود به اردو رفت و حكومت بعضى از فارس به او مفوّض شد . در اين اثنا ملك جمال الدّين وفات يافت ] « 6 » و ملك عز الدّين پسرش به جاى او بنشست ، عبد السّلام را به دست همشيرهء خود زهر خورانيد و هلاك شد و ملك عز الدّين را به اردو طلبيدند . و در آن ايام اردوى الجايتو سلطان در سلطانيه بود . چون ملك عز الدّين بن ملك ابراهيم به اردو رسيد بيش از حد خايف بود .
به امرا و خوانين توسّل جست و مبالغ بسيار « 7 » اخراجاتش واقع شد و قرض بسيار كرد از بعضى از امرا و بازرگانان كه پدرش با ايشان معاملهء بسيار كرده بود . و ملك جمال الدّين را قريب صد كشتى بزرگ در بحر فارس « 8 » دائما در سفر بود . امّا ملك عز الدّين را كفايت پدر نبود . چون متهم بود خدمت بسيار كرد كه به جان از اين قضيه خلاص « 9 » يابد چنان كه بيرون از آنچه همراه آورده بود ، در اردو سيصد تومان تمام قرض به گرد او در آمد و در اين
هامش
( 1 ) چند كلمه در اينجا در همه نسخهها ناخواناست : فتنه و بلغاق ( بلغاق ، ملعاق ؟ ) او در جاع ( حاح ، حاع ؟ )
( 2 ) اساس : سيور غاميشى يافت .
( 3 ) اين عبارت را با ندارد .
( 4 ) اساس : سانجاق .
( 5 ) اساس : شحنه ديگر اشتو .
( 6 ) اين عبارت را با ندارد .
( 7 ) اساس ، گ : جهان . مل : جهات .
( 8 ) مل ندارد .
( 9 ) همه نسخهها جز اساس : امان .