آمد . هر چند اولجاى خاتون شفيع شد به محل قبول نيفتاد . بعد از آن حكم شد كه اتابك دريارغو حاضر آيد . اولجاى خاتون تشفّع « 1 » نمود كه ابش خاتون زوجهء عم تست چگونه بيايد و با كمترين همبر نشيند و يارغو پرسند ؟ اگر از وى گناهى صادر شده ، موجب آن اغراى ارباب اغراض تواند بود . جلال الدّين ارقان كه با اتابك انتساب خويشى داشت از قبل او در يارغو حاضر گردد . به حكم يرليغ جلال الدّين و خواجگان شيراز و پسر سيّد را حاضر كردند . در مبدأ سؤال و جواب ، خواجگان شيراز را هر يكى هفتاد و يك چوب محكم بزدند و مماليك سيّد بر سر « 2 » ايشان موكّل تا القا و محابا نرود . ايشان به قوّت جلادت در مضرب ضرب ثبات نمودند و معترف نشدند . پس جلال الدّين را در عذبات عذاب كشيدند تا در بساط يارغو بساط سطوت از آن احوال استنطاقى « 3 » رود . اتابك ابش پيش او كس فرستاده بود و نصيحت كرده كه زنهار هنگام ثبات و مردانگى است . امّا اين نصيحت هيچ « 4 » مفيد نيفتاد . ملك جلال الدّين سايه پرورد به تنعّم و راحت خوى كرده چون چند ضربه تقديم يافت زبان را به دشنام دراز گردانيده « 5 » و به تقريرى مسلسل و بيانى « 6 » مفصّل اظهار « 7 » محتويات ضمير و نشر مطويات معتقد را بر اين سياقت كرد كه ما با اتابك مواضعه كرديم كه علوى را از ميانه برداريم و به اتّفاق سلطنت او را خاضع و طالع باشيم . اگر ايلخان عتابى فرمايد و دقايق معذرت به ايجاب و قبول نپيوندد « 8 » ، خلع ربقهء انقياد و نزع قلاده امتثال واجب دانيم و به ضرورت مرتكب عصيان شويم . و براى مصلحت عواقب شحنهاى را بر جزيرهء قيش گماشتيم كه عمارت قلعه و استحصان مىكند .
محضر مدّعى خصوم به شهادت « يوم يبعث فى كل امّة شهيدا عليهم من انفسهم » مرقوم شد . هر چند ديگران تكذيب كردند كه فرط جبن و عدم تحمّل او را بدين افترا اغرا مىكند ، مصراع :
بس بود خاصه زخصمان قوى اقرارى
هامش
( 1 ) اساس : به شفيع .
( 2 ) اساس ندارد .
( 3 ) ژ همه نسخهها جز اساس : استيطافى .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) با : برگشاده .
( 6 ) اساس : بيان .
( 7 ) با ندارد .
( 8 ) با ، گ ، مل : پيوندد .